است ، و برباط 1 مانك على 2 ميمون قرار گرفت و بر وى اعتمادها كردند پادشاهان و رسوليهاى بانام 3 كرد ، و چون به نوبت پادشاهان مىرسم ، آنچه ويرا مثال دادند ، مى بازنمايم ، ان شاء اللّه تعالى و اخّر فى الاجل 4 .
و قاضى بو طاهر تبانى به نشابور بود ، بدان وقت كه امير مسعود از رى قصد نشابور كرده بود با قاضى بو الحسن پسر قاضى امام ابو العلا استقبال رفته بود بسيار منازل و قاضى قضاتى رى و آن نواحى خواسته و اجابت يافته 5 . چون به نشابور رسيدند و قاضى بو طاهر آنجا آمد ، امير او را گفت : ما ترا برى خواستيم فرستاد 6 تا آنجا قاضى - قضات باشى ، اكنون آن شغل به بو الحسن داديم 7 . ترا با ما بايد آمد تا چون كارها قرار گيرد ، قاضى قضاتى نسا 8 و طوس تو دارى و نائبان تو آنجااند ، و قضاى نشابور به آن ضم كنيم 9 ، و ترا به شغلى بزرگ با نام بتركستان مىفرستيم عقد و عهد را ، و چون از آن فارغ شوى و بدرگاه بازآيى ، با نواخت و خلعت سوى نشابور به روى و آنجا مقام كنى بر شغل قضا و 10 نائبانت در طوس و نسا ، كه رأى ما در باب تو نيكوتر رأيهاست 11 .
وى خدمت كرد 12 و با امير بهرات آمد ، و كارها يكرويه شد ، و امير ببلخ رفت و اين حالها كه پيش ازين راندم ، تمام گشت و اين قاضى بو طاهر ، رحمه اللّه ، نامزد شد برسولى با خواجه بو القاسم حصيرى ، سلّمه اللّه 13 ، تا به كاشغر 14 روند به نزديك قدر خان 15 بتركستان .
و چون قصّه آل تبانيان بگذشت اينك نامهها و مشافههها اينجا ثبت كنم تا بر آن واقف شده آيد ، ان شاء اللّه تعالى .
ذكر نسخة الكتاب و المشافهتين مع الرّسولين المذكورين الخارجين بجانب تركستان 16
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . و چون در ضمان سلامت 17 و نصرت ببلخ رسيديم - زندگانى خان اجلّ دراز باد - و همه اسباب ملك منتظم گشت ، نامه فرموديم 18 با ركابدارى مسرع 19 تا از آنچه ايزد ، عزّ ذكره ، تيسير 20 كرد ما را ، از آن زمان كه به سپاهان برفتيم تا اين وقت كه به اينجا رسيديم ، از فتحهاى خوب كه اوهام و خاطر كس بدان نرسد ، واقف شده آيد و بهره از شادى و اعتداد 21 به حكم يگانگيها كه ميان خاندانها