تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
بست 1 ، چنان كه مستان را بندد كه اين سوار چرا فرودنيامد و وى را خدمت نكرد ، مر او را دشنام زشت داد . مرد گفت : اى نديم پادشاه ، مرا بچه معنى دشنام مىدهى ؟ مرا هم خداوندى است بزرگتر از تو و هم مانند تو و آن خداوند خواجهء بزرگ است . حصيرى خواجه را دشنام داد و گفت « بگيريد اين سگ را تا كرا زهرهء آن باشد كه اين را فرياد رسد » و خواجه را قوىتر بر زبان آورد 2 . و غلامان حصيرى درين مرد پريدند 3 و وى را قفايى چند 4 سخت قوى بزدند و قباش پاره شد . و بو القاسم پسرش بانگ بر غلامان زد ، كه هشيار بود و سوى عاقبت نيكو نگاه كردى و سخت خردمند و خرد تمامش آن بود كه امروز عاقبتى بدين خوبى يافته است و تا حج كرده است ، دست از خدمت بكشيده و زاويه‌يى 5 اختيار كرده و به عبادت و خير مشغول شده ، باقى باد اين مهتر و دوست نيك - و ازين مرد بسيار عذر خواست و التماس كرد تا از اين حديث با خداوندش نگويد كه وى عذر اين فردا بخواهد و اگر يك قبا پاره شده است ، سه بازدهد . و برفتند . مرد كه برايستاد 6 ، نيافت در خود فروگذاشتى 7 ؛ چه چاكران بيستگانى خوار 8 را خود عادت آن است كه چنين كارها را بالا دهند 9 و از عاقبت نينديشند - و اين حال روز پنجشنبه رفت پانزدهم صفر - آمد تازان 10 تا نزديك خواجه احمد و حال بازگفت بده پانزده زيادت ، و سر و روى كوفته و قباى پاره كرده بنمود 11 . و خواجه اين را سخت خواهان بود كه بهانه مىجست بر حصيرى تا وى را بمالد 12 ، كه دانست كه وقت نيك است و امير به هيچ حال جانب وى را كه دى خلعت وزارت داده ، امروز به حصيرى بندهد 13 و چون خاك يافت ، مراغه 14 دانست كرد . و امير ديگر روز به تماشاى شكار 15 خواست رفت بر جانب مىخواران 16 ، و سراى پرده و همه آلت مطبخ و شراب‌خانه و ديگر چيزها بيرون برده بودند . خواجه ديگر روز برننشست 17 و رقعت 18 نبشت بخطّ خويش به مهر و نزديك بلگاتگين فرستاد و پيغام داد كه اگر امير پرسد كه احمد چرا نيامد ، اين رقعت بدست وى بايد داد . و اگر نپرسد ، هم ببايد داد كه مهمّ است و تأخير برندارد . بلگاتگين گفت : فرمان‌بردارم ، و ميان ايشان سخت گرم بود 19 . امير بار نداد كه برخواست نشست 20 و علامت 21 و چتر بيرون آورده
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 210 | محمد بن حسين البيهقي