تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
اين فريضه‌تر كارهاست . بنده آنچه داند از هدايت و معونت 1 به كار دارد تا كار لشكر بر نظام رود . بو نصر برفت و پيغام بداد . امير اشارت كرد سوى بو سهل ، او با نديمان بود در مجلس نشسته 2 ، تا پيش رفت و يك‌دو سخن با وى بگفت . بو سهل زمين بوسه داد و برفت ، او را دو حاجب ، يكى سرايى درونى 3 و يكى بيرونى ، به جامه خانه بردند و خلعت سخت فاخر بپوشانيدند و كمر زر هفت‌صدگانى 4 ، كه در شب اين همه راست كرده بودند . بيامد و خدمت كرد . امير گفت « مبارك باد ، نزديك خواجه بايد رفت و بر اشارت 5 وى كار كرد ، و در كار لشكر كه مهم‌تر كارهاست ، انديشه بايد داشت 6 . » بو سهل گفت : فرمان‌بردارم ؛ زمين بوسه داد و بازگشت و يكسر بديوان خواجه آمد . و خواجه او را زيردست خويش بنشاند و بسيار نيكويى گفت . و بازگشت سوى خانه و همه بزرگان و اوليا و حشم به خانهء وى رفتند و سخت نيكو حق گزارند و بىاندازه مال بردند . وى نيز مثال داد تا آنچه آوردند ، جمله نسخت كردند و به خزانه فرستاد . و ديگر روز بو سهل حمدوى 7 را كه از وزارت معزول گشته بود ، خلعتى سخت نيكو دادند جهت شغل اشراف مملكت 8 ، چنان كه چهار تن كه پيش ازين شغل اشراف بديشان داده بودند ، شاگردان 9 وى باشند با همه مشرفان درگاه ، و پيش امير آمد و خدمت كرد . امير گفت ترا حقّ خدمت قديم است ، دوستدارى و اثرها نموده‌اى 10 در هواى دولت ما . اين شغل را به تمامى بجاى بايد آورد . گفت : فرمان‌بردارم ، و بازگشت و بديوان رفت . خواجه او را بر دست چپ خود بنشاند سخت برسم 11 ، و سخت بسيار نيكويى گفت ، و وى را نيز حق گزاردند 12 . و آنچه آوردند ، به خزانه فرستاد . و كار ديوانها قرار گرفت . و حشمت ديوان وزارت 13 بر آن جمله بود كه كس مانند آن ياد نداشت . و امير تمكينى سخت تمام ارزانى داشت 14 . و خواجه آغازيد هم از اوّل بانتقام مشغول شدن و ژكيدن 15 و از سرّ 16 بيرون مىداد حديث خواجگان بو القاسم كثير 17 معزول شده از شغل عارضى و بو بكر حصيرى و بو الحسن عقيلى كه از جملهء نديمان بودند . و ايشان را قصدى 18 رفته بود كه بياورده‌ام پيش ازين اندر تاريخ . حصيرى خود جبّارى 19 بود ، به روزگار امير محمود از بهر اين پادشاه را 20 اندر مجلس