تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
شراب عربده كرده بود 1 و دو بار لت 2 خورده . و بو القاسم كثير خود وزارت رانده بود ، و بو الحسن غلام وى خريده 3 . و بيارم پس ازين كه بر هر يكى از اينها چه رفت . روز يكشنبه يازدهم صفر خلعتى سخت فاخر و بزرگ راست كرده بودند حاجب بزرگ را از كوس و علامتهاى فراخ 4 و منجوق 5 و غلامان و بدره‌هاى درم و جامه‌هاى نابريده و ديگر چيزها هم بر آن نسخت كه حاجب على قريب را داده بودند بدر گرگان 6 . چون بار بگسست ، امير فرمود تا حاجب بلگاتگين را به جامه خانه بردند و خلعت پوشانيدند و كوس بر اشتران و علامتها بر در سراى بداشته بودند ، و منجوق و غلامان و بدره‌هاى سيم 7 و تخته‌هاى جامه 8 در ميان باغ بداشته بودند ، و پيش آمد با خلعت : قباى سياه 9 و كلاه دوشاخ 10 و كمر زر ، و بخضرا 11 رفت و رسم خدمت بجا آورد ، امير او را بنواخت . و بازگشت و بديوان خواجه آمد ، و خواجه وى را بسيار نيكويى گفت . و به خانه بازرفت و بزرگان و اعيان مر او را سخت نيكو حق گزاردند . و حاجب بزرگى 12 نيز قرار گرفت برين محتشم ، و مردى بود كه از وى رادتر و فراخ كندورىتر 13 و جوانمردتر كم ديدند ، اما طيرگى 14 قوى بر وى مستولى بود و سبكى كه آن را ناپسند داشتند ، و مرد 15 بىعيب نباشد ، الكمال للّه عزّ و جلّ 16 . و فقيه بو بكر حصيرى 17 را درين روزها نادره‌يى افتاد و خطائى 18 بر دست وى رفت در مستى كه بدان سبب خواجه بر وى دست يافت و انتقامى كشيد و بمراد رسيد ، و هرچند امير پادشاهانه دريافت ، در عاجل الحال 19 آب 20 اين مرد ريخته شد ، و بيارم ناچار اين حال را تا بر آن واقف شده آيد ، و لا مردّ لقضاء اللّه عزّ و جلّ 21 . چنان افتاد كه حصيرى با پسرش بو القاسم بباغ رفته بودند . بباغ خواجه على ميكائيل كه نزديك است ، و شراب بىاندازه خورده و شب آنجا مقام كرده و آنگاه صبوح كرده - و صبوح 22 ناپسنديده است و خردمندان كم كنند - و تا ميان دو نماز 23 خورده و آنگاه برنشسته و خوران‌خوران 24 بكوى عبّاد گذر كرده . چون نزديك بازار عاشقان رسيدند ، پدر در مهد استر با پسر سوار و غلامى سى با ايشان ، از قضا را چاكرى از خواصّ خواجه پيش آمدشان سوار ، و راه تنگ بود و زحمتى بزرگ 25 از گذشتن مردم . حصيرى را خيال