تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
نيز مشرفان 1 و جاسوسان دارد و بر همهء راه‌ها طلائع 2 گذاشته است و گماشته ؛ اگر اين كس 3 را بجويند و اين عهدنامه بستانند و به نزديك وى برند ، از عهدهء اين چون توان بيرون آمدن ؟ « امير گفت : راست همچنين است كه تو مىگويى و منوچهر بر خواستن اين عهد مصرّ 4 بايستاده است كه مىداند كه روز پدرم به پايان آمده است ، جانب خويشتن را مىخواهد كه با ما استوار كند كه مردى زيرك و پير و دوربين است ، شرمم مىآيد كه او را رد كنم با چندين خدمت كه كرد و تقرّب كه نمود . گفتم : صواب باشد كه مگر چيزى نبشته آيد كه بر 5 خداوند حجّت نكند 6 و نتواند كرد سلطان محمود ، اگر نامه بدست وى افتد . گفت : بر چه جمله بايد نبشت ؟ گفتم : همانا صواب باشد نبشتن كه « امير رسولان و نامه‌ها پيوسته كرد و بما دست زد 7 و تقرّبها و خدمتهاى بىريا كرد و چنان خواست كه ميان ما عهدى باشد ، ما او را اجابت كرديم كه روا نداريم كه مهترى درخواهد 8 كه با ما دوستى پيوندد و ما او را باززنيم 9 و اجابت نكنيم . اما مقرّر است كه ما بنده و فرزند و فرمان‌بردار سلطان محموديم و هر چه كنيم در چنين ابواب تا به دولت بزرگ وى بازنبنديم 10 ، راست نيايد ، كه چون برين جمله نباشد ، نخست امير ما را عيب كند و پس ديگر مردمان ، و چون خجل كنم من او را برنا كردن 11 ؟ و ناچار اين عهد مىبايد كرد . » و عهدنامه نبشتم پس بر اين تشبيب 12 و قاعده : « نسخة العهد 13 : همىگويد مسعود بن محمود كه به ايزد و به زينهار ايزد 14 و بدان خداى كه نهان و آشكاراى خلق داند كه تا امير جليل منصور ، منوچهر بن قابوس طاعت‌دار و فرمان‌بردار و خراج‌گزار 15 خداوند سلطان معظّم ، ابو القاسم محمود ابن ناصر دين اللّه ، اطال اللّه بقاءه 16 باشد و شرايط آن عهد كه او را 17 بسته است و به سوگندان گران استوار كرده و بدان گواه گرفته ، نگاه دارد و چيزى از آن تغيير نكند ، من دوست او باشم بدل و با نيّت و اعتقاد ، و با دوستان او دوستى كنم و با دشمنان او مخالفت و دشمنى ، و معونت 18 و مظاهرت 19 خويش را پيش وى دارم و شرايط يگانگى بجاآورم و نيابت نيكو نگاه - دارم 20 وى را در مجلس عالى خداوند پدر 21 ، و اگر نبوتى 22 و نفرتى بينم ، جهد كنم