« و امير از آنجا حركت سوى ناحيت رزان 1 كرد . مردم رزان چون خبر اين حصار بديشان رسيده بود ، بيشترى بگريخته بودند و اندك مايه مردم در آن كوشكها 2 مانده ، امير ايشان را امان داد تا جملهء گريختگان بازآمدند و خراج بپذيرفتند و بسيار هديه از زر و نقره و سلاح بدادند . و زين ناحيت تا جروس 3 كه در ميش بت 4 آنجا نشستى ده فرسنگ بود ، [ بدانجا ] قصدى و تاختنى نكرد كه اين در ميش بت رسولى فرستاده بود و طاعت و بندگى نموده و گفته كه چون امير بهرات بازشود به خدمت پيش آيد و خراج بپذيرد . امير بتافت و سوى ناحيت وى 5 لشكر كشيد و آن ناحيتى و جايى است سخت حصين از جملهء غور و مردم آن جنگىتر و به نيروتر و دار ملك غوريان بوده بود به روزگار گذشته ، و هر والى كه آن ناحيت او را بودى همه ولايت او را طاعت داشتندى . [ پيش ] تا امير حركت كرد بر آن جانب ، دانشمندى 6 را برسولى 7 آنجا فرستاد با دو مرد غورى از آن بو الحسن خلف و شيروان تا ترجمانى 8 كنند و پيغامهاى قوى داد و بيم و اميد ، چنان كه رسم است . و رسولان برفتند و امير بر اثر ايشان 9 . چون رسولان بدان مغروران رسيدند و پيغامها بگزاردند 10 ، بسيار اشتلم 11 كردند و گفتند :
« امير در بزرگ غلط 12 است كه پنداشته است كه ناحيت و مردم [ اينجا ] بر آن جمله است كه ديد و بر آن بگذشت . ببايد آمد كه اينجا شمشير و حربه 13 و سنگ است . » رسولان بازرسيدند و پيغامها بدادند . و امير تنگ 14 رسيده بود و آن شب در پايهء كوه فرودآمد و لشكر را سلاح دادند 15 . و بامداد برنشست ، كوسها فروكوفتند و بوقها دميدند و قصد آن كردند كه بر كوه روند . مردم غورى چون مور و ملخ بسر آن كوه پيدا آمدند ، سواره و پياده با سلاح تمام ، و گذرها و راهها بگرفتند و بانگ و غريو 16 برآوردند و به فلاخن 17 سنگ مىانداختند . و هنر آن بود 18 كه آن كوه پست بود و خاكآميز 19 و از هر جانبى برشدن 20 راه داشت ، امير راهها قسمت كرد بر لشكر و خود برابر برفت كه جنگ سخت آنجا بود و ابو الحسن خلف را بر راست خويش فرستاد و شيروان را بر چپ . و آن ملاعين گرم 21 درآمدند و نيك نيرو كردند 22 خاصّه در مقابلهء امير و بيشتر راه آن كوه آن مغروران غلبه كردند به تير ، و دانستند كه كار تنگ درآمد 23 ،
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٦٩