تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
كه ناحيتى است از غور پيوستهء بست و زمين داور و آنجا كافران پليدتر و قوىتر بودند و مضايق 1 بسيار و حصارهاى قوى داشتند و امير مسعود را با خويشتن برده بود . و وى پيش پدر كارهاى بزرگ كرد ، و اثرهاى مردانگى فراوان نمود و از پشت اسب مبارز 2 ربود . و چون گروهى از ايشان بحصار التجا 3 كردند ، مقدّمى از ايشان بر برجى از قلعت بود و بسيار شوخى 4 مىكرد و مسلمانان را به درد مىداشت 5 ، يك‌چوبهء تير بر حلق وى زد و او بدان كشته شد و ازان برج بيفتاد ، يارانش را دل بشكست و حصار را بدادند . و سبب آن همه يك زخم مردانه 6 بود . امير محمود چون از جنگ فارغ شد و به خيمه بازآمد ، آن شيربچه را بنان خوردن فرودآورد و بسيار بنواخت و زيادت تجمّل فرمود 7 . از چنين و مانند چنين اثرها بود كه او را به كودكى روز وليعهد كرد كه مىديد و مىدانست كه چون وى ازين سراى فريبنده برود ، جز وى اين خاندان بزرگ را - كه هميشه بر پاى باد - برپاى نتواند داشت . و اينك دليل روشن ظاهر است كه بيست و نه سال است تا 8 امير محمود ، رضى اللّه عنه ، گذشته شده است و با بسيار تنزّلات 9 كه افتاد ، آن رسوم و آثار ستوده و امن و عدل و نظام كارها كه درين حضرت بزرگ است ، هيچ جاى نيست و در زمين اسلام از كفر نشان نمىدهند . هميشه اين خاندان بزرگ پاينده باد و اولياش 10 منصور و اعداش 11 مقهور و سلطان معظّم ، فرخ - زاد 12 ، فرزند اين پادشاه بزرگ كامروا و كامگار و برخوردار از ملك و جوانى بحقّ محمّد و آله 13 . « و در سنهء إحدى عشر و أربعمائة 14 امير بهرات رفت و قصد غور كرد بدين سال . روز شنبه دهم جمادى الاولى از هرات برفت با سوار و پيادهء بسيار و پنج پيل سبكتر 15 . و منزل نخستين باشان 16 بود و ديگر خيسار 17 و ديگر بريان 18 و آنجا دو روز ببود تا لشكر به تمامى دررسيد ، پس از آنجا به پار 19 رفت و دو روز ببود و از آنجا بچشت 20 رفت و از آنجا بباغ وزير بيرون 21 و آن رباط اوّل حدّ غور است . چون غوريان خبر او يافتند ، به قلعتهاى استوار كه داشتند اندر شدند و جنگ بسيجيدند . و امير ، رضى اللّه عنه ، پيش تا 22 اين حركت كرد ، بو الحسن خلف را كه مقدّمى 23 بود از وجيه‌تر 24
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 167 | محمد بن حسين البيهقي