تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
مقدّمان غور استمالت كرده بود و به طاعت آورده و با وى بنهاده 1 كه لشكر منصور با رايت ما كه بدين رباط 2 رسد ، بايد كه وى آنجا حاضر آيد با لشكرى ساخته . و اين روز بو الحسن دررسيد با لشكرى انبوه و آراسته ، چنان كه گفتند سه هزار سوار و پياده بود و پيشامد و خدمت كرد و بسيار نثار و هديه آورد از سپر و زره و آنچه بابت غور 3 باشد و امير او را بسيار بنواخت . و بر اثر وى شيروان بيامد - و اين مقدّمى ديگر بود از سر حدّ غور و گوزگانان كه اين خداوندزاده او را استمالت كرده بود - با بسيار سوار و پياده و هدايا و نثارهاى بىاندازه . و امير محمّد به حكم آنكه ولايت اين مرد بگوزگانان پيوسته است ، بسيار حيلت كرده بود تا اين مقدّم نزديك وى رود و از جملهء وى باشد ، البتّه اجابت نكرده بود كه جهانيان جانب مسعود مىخواستند 4 . « چون اين دو مقدّم بيامدند و به مردم مستظهر 5 گشت ، امير روز آدينه از اينجا برداشت 6 و بر مقدّمه برفت ، جريده 7 و ساخته 8 ، با غلامى پنجاه و شصت و پياده‌يى دويست كارىتر 9 از هر دستى 10 ، و به حصارى رسيد كه آن را برتر 11 مىگفتند ، قلعتى سخت استوار [ و ] مردان جنگى با سلاح تمام 12 . امير گردبرگرد قلعت بگشت و جنگ جايها 13 بديد ، ننمود 14 پيش چشمش و همّت بلند و شجاعتش آن قلعت و مردان آن بس چيزى ، نپايست 15 تا لشكر دررسد ، با اين مقدار مردم جنگ درپيوست و بتن عزيز خويش پيشكار 16 برفت با غلامان و پيادگان ، و تكبير كردند و ملاعين 17 حصار غور برجوشيدند و بيكبارگى خروش كردند سخت هول 18 كه زمين بخواست دريد 19 ، و انديشيدند كه مردم همان است كه در پاى قلعت‌اند . امير غلامان را گفت : دستها به تير بگشايند ، غلامان تير انداختن گرفتند و چنان غلبه كردند 20 كه كس را از غوريان زهره نبودى كه سر از برج بركردندى 21 . و پيادگان بدان قوّة ببرج بررفتن 22 گرفتند به كمندها ، و كشتن كردند سخت عظيم ، و آن ملاعين هزيمت شدند و غلامان و پيادگان باره‌ها 23 و برجها را پاك كردند از غوريان و بسيار بكشتند و بسيار اسير گرفتند و بسيار غنيمت يافتند از هر چيزى . و پس از آن كه حصار ستده آمد ، لشكر ديگر اندر رسيد و همگان آفرين كردند كه چنان حصارى بدان مقدار مردم ستده شده بود .