سختتر مىكردند . و غوريان را دل بشكست ، گريختن گرفتند 1 . و وقت نماز پيشين 2 ديوار بزرگ از سنگ منجنيق بيفتاد و گرد و خاك و دود و آتش برآمد و حصار رخنه شد و غوريان آنجا برجوشيدند 3 و لشكر از چهار جانب روى برخنه داد و آن ملاعين جنگى كردند بر آن رخنه ، چنان كه داد بدادند 4 كه جان را مىكوشيدند 5 و آخر هزيمت شدند . و حصار به شمشير بستدند 6 و بسيارى از غوريان بكشتند و بسيارى زينهار خواستند تا 7 دستگير گردند 8 . و زينهار دادند 9 ؛ و برده و غنيمت را حدّ و اندازه نبود . امير فرمود تا منادى كردند : « مال و سيم و زر و برده 10 لشكر را بخشيدم ، سلاح آنچه يافتهاند ، پيش بايد آورد » و بسيار سلاح از هر دست بدر خيمه آوردند و آنچه از آن بكارآمدهتر 11 و نادرهتر 12 بود ، خاصه 13 برداشتند و ديگر بر لشكر قسمت كردند و اسيران را يكنيمه به بو الحسن خلف سپرد و يكنيمه به شيروان تا به ولايتهاى خويش بردند و فرمود تا آن حصار با زمين پست كردند 14 تا بيش هيچ مفسد آنجا مأوى نسازد .
« و چون خبر ديه و حصار و مردم آن به غوريان رسيد ، همگان مطيع و منقاد گشتند و بترسيدند و خراجها بپذيرفتند . در ميش بت نيز بترسيد و بدانست كه اگر بجانب وى قصدى باشد ، در هفتهيى برافتد ؛ رسول فرستاد و زيادت طاعت و بندگى نمود و بر آنچه پذيرفته بود از خراج و هدايا زيادت كرد ، و بو الحسن خلف و شيروان كه ايشان را پاىمرد 15 كرده بود و سوى ايشان پيغامها داده ، شفاعت كردند تا امير عذر او بپذيرفت و قصد وى نكرد و فرمود تا رسول او را به خوبى بازگردانيدند ، بر آن شرط كه هر قلعت كه از حدود غرجستان 16 گرفته است ، بازدهد . در ميش بت از بن دندان 17 بلا حمر و لا اجر 18 قلعتها را به كوتوالان 19 امير سپرد و هر چه بپذيرفته بود ، امير هنوز در غور بود كه بدرگاه فرستاد ؛ و چون امير در ضمان سلامت 20 بهرات رسيد ، به خدمت آنجا آمد و خلعت و نواخت يافت و با اين دو مقدّم بسوى ولايت خويش بازگشت .
« چون امير ، رضى اللّه عنه ، از شغل اين حصار فارغ شد بر جانب حصار تور كشيد و اين نيز حصارى بود سخت استوار و نامدار و آنجا هفت روز جنگ پابست 21 كرد و حاجت آمد به معونت يلان غور تا آنگاه كه حصار را به شمشير گشاده آمد و
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٧١