تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
باشد از فائت 1 شدن آن . اتّفاق خوب چنان افتاد در اوائل سنهء خمسين و أربعمائة 2 كه خواجه بو سعد عبد الغفّار 3 فاخر بن شريف ، حميد امير المؤمنين 4 ، ادام اللّه عزّه ، فضل كرد 5 و مرا درين بيغولهء عطلت 6 بازجست 7 و نزديك من رنجه شد و آنچه در طلب آن بودم مرا عطا داد و پس بخطّ خويش نبشت ؛ و او آن ثقه 8 است كه هر چيزى كه خرد و فضل وى آن را سجل كرد 9 ، به هيچ گواه حاجت نيايد ، كه اين خواجه ، ادام اللّه نعمته 10 ، از چهارده سالگى به خدمت اين پادشاه پيوست و در خدمت وى گرم و سرد بسيار چشيد و رنجها ديد و خطرهاى بزرگ كرد با چون محمود 11 ، رضى اللّه عنه ، تا لاجرم چون خداوند بتخت ملك رسيد ، او را چنان داشت 12 كه داشت از عزّت و اعتمادى سخت تمام . و مرا با اين خواجه صحبت 13 در بقيت سنهء احدى و عشرين 14 افتاد كه رايت امير شهيد 15 ، رضى اللّه عنه ، ببلخ رسيد . فاضلى يافتم او را سخت تمام ، و در ديوان رسالت با استادم بنشستى ، و بيشتر از روز خود پيش اين پادشاه بودى در خلوتهاى خاصّه . و واجب چنان كردى ، بلكه از فرايض 16 بود ، كه من حقّ خطاب 17 وى نگاه داشتمى 18 ، امّا در تاريخ بيش ازين كه راندم رسم 19 نيست . و هر خردمندى كه فطنتى 20 دارد ، تواند دانست كه حميد امير المؤمنين بمعنى از نعوت 21 حضرت خلافت است ، و كدام خطاب ازين بزرگتر باشد ؟ و وى اين تشريف 22 به روزگار مبارك امير مودود 23 ، رحمة اللّه عليه ، يافت كه وى را ببغداد فرستاد برسولى به شغلى سخت با نام و برفت و آن كار چنان بكرد كه خردمندان و روزگار ديدگان 24 كنند ، و بر مراد بازآمد ، چنان كه پس ازين شرح دهم ، چون به روزگار امير مودود رسم . و در روزگار امير عبد الرّشيد 25 از جملهء همه معتمدان و خدمتكاران اعتماد بر وى افتاد از سفارت بر جانب خراسان ، در شغلى سخت بانام از عقد و عهد با گروهى از محتشمان 26 كه امروز ولايت خراسان ايشان دارند ، و بدان وقت شغل ديوان رسالت من 27 مىداشتم و آن احوال نيز شرح كنم بجاى خويش . پس از آن حالها گذشت بر سر اين خواجه نرم و درشت و درين روزگار همايون 28 سلطان معظّم ابو شجاع فرّخ زاد بن مسعود 29 ، اطال اللّه بقاءه و نصر لواءه 30 ، رياست بست به دو مفوّض 31 شد و مدّتى دراز بدان ناحيت ببود و آثار
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 163 | محمد بن حسين البيهقي