تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
آنكه تا ايشان بدين شغل بپردازند ، بودى 1 كه نپرداختندى و چون روزگار دراز بر آمدى 2 ، اين اخبار از چشم و دل مردمان دور ماندى و كسى ديگر خاستى 3 اين كار را كه برين مركب آن سوارى 4 كه من دارم نداشتى و اثر 5 بزرگ اين خاندان با نام مدروس 6 شدى . و تاريخها ديده‌ام بسيار كه پيش از من كرده‌اند پادشاهان گذشته را خدمتكاران ايشان كه اندران زيادت و نقصان كرده‌اند و بدان آرايش آن خواسته‌اند 7 . و حال پادشاهان اين خاندان ، رحم اللّه ماضيهم و اعزّ باقيهم 8 ، بخلاف آن است ، چه به حمد اللّه تعالى 9 ، معالى 10 ايشان چون آفتاب روشن است و ايزد ، عزّ ذكره ، مرا از تمويهى 11 و تلبيسى 12 كردن مستغنى كرده است كه آنچه تا اين غايت براندم و آنچه خواهم راند برهان روشن با خويشتن دارم . و چون از خطبهء اين فصول فارغ شدم ، بسوى تاريخ راندن بازرفتم و توفيق خواهم از ايزد ، عزّ ذكره ، بر تمام كردن آن على قاعدة التّاريخ 13 . و پيش ازين در تاريخ گذشته بياورده‌ام دو باب دران از حديث اين پادشاه بزرگ 14 ، انار اللّه برهانه 15 ، يكى آنچه بر دست وى رفت از كارهاى با نام پس از آن كه امير محمود ، رضى اللّه عنه ، از رى بازگشت و آن ولايت به دو سپرد ، و ديگر آنچه برفت 16 وى را از سعادت بفضل ايزد ، عزّ ذكره ، پس از وفات پدرش در ولايت 17 برادرش در غزنين تا آنگاه كه بهرات رسيد و كارها يكرويه شد و مرادها به تمامى بحاصل آمد 18 ، چنان كه خوانندگان بر آن واقف 19 گردند و نوادر 20 و عجايب بود كه وى را افتاد در روزگار پدرش ، چند واقعه 21 بود ، همه بياورده‌ام درين تاريخ بجاى خويش در تاريخ سالهاى امير محمود ، و چند نكتهء ديگر بود سخت دانستنى كه آن به روزگار كودكى ، چون يال بركشيد 22 و پدر او را وليعهد كرد ، واقع شده بود ، و من شمّتى 23 ازان شنوده بودم بدان وقت كه به نشابور بودم سعادت خدمت اين دولت ، ثبّتها اللّه 24 ، را نايافته 25 ، و هميشه مىخواستم كه آن را بشنوم از معتمدى كه آن را برأى العين 26 ديده باشد ، و اين اتّفاق نمىافتاد . تا چون درين روزگار اين تاريخ كردن گرفتم 27 ، حرصم 28 زيادت شد بر حاصل كردن آن ، چرا كه ديرسال 29 است تا من درين شغلم و مىانديشم كه چون به روزگار مبارك اين پادشاه رسم ، اگر نكتها بدست نيامده باشد ، غبنى 30