تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
حاجتمندتراند كه فرمانهاى ايشان چون شمشير برّان است و هيچ‌كس زهره ندارد كه ايشان را خلاف كند 1 ، و خطائى كه از ايشان رود ، آن را دشوار 2 در توان يافت . » و در اخبار ملوك عجم خواندم ترجمهء ابن مقفّع 3 كه بزرگتر و فاضل‌تر پادشاهان ايشان عادت داشتند [ كه ] پيوسته بروز و شب تا آنگه كه بخفتندى با ايشان خردمندان بودندى نشسته از خردمندترين روزگار ، بر ايشان چون زمامان 4 و مشرفان 5 ، كه ايشان را بازمىنمودندى چيزى كه نيكو رفتى و چيزى كه زشت رفتى 6 از احوال و عادات و فرمانهاى آن گردن‌كشان كه پادشاهان بودند ، پس چون وى را شهوتى بجنبد كه آن زشت است و خواهد كه آن حشمت 7 و سطوت 8 براند كه اندران ريختن خونها و استيصال 9 خاندانها باشد ، ايشان آن را دريابند 10 و محاسن 11 و مقابح 12 آن او را بازنمايند و حكايات و اخبار ملوك گذشته با وى بگويند و تنبيه و انذار 13 كنند از راه شرع ، تا او آن را به خرد و عقل خود استنباط 14 كند و آن خشم و سطوت سكون يابد و آنچه به حكم معدلت 15 و راستى واجب آيد ، بر آن رود ، چه وقتى كه او در خشم شود و سطوتى در او پيدا آيد ، در آن ساعت بزرگ آفتى بر خرد وى مستولى گشته باشد و او حاجتمند شد 16 به طبيبى كه آن آفت را علاج كند تا آن بلا بنشيند 17 . و مردمان را خواهى 18 پادشاه و خواهى جز پادشاه ، هركسى را نفسى است و آن را روح گويند ، سخت بزرگ و پرمايه 19 ، و تنى است كه آن را جسم گويند ، سخت خرد و فرومايه . و چون جسم را طبيبان و معالجان اختيار كنند تا هر بيمارىيى كه افتد 20 زود آن را علاج كنند و داروها و غذاهاى آن بسازند تا بصلاح بازآيد ، سزاوارتر كه روح را طبيبان و معالجان گزينند تا آن آفت را نيز معالجت كنند ، كه هر خردمندى كه اين نكند بد اختيارى 21 كه او كرده است كه مهم‌تر را فروگذاشته است و دست در نامهم‌تر زده است . و چنان كه آن طبيبان را داروها و عقاقير 22 است از هندوستان و هرجا آورده 23 ، اين طبيبان را نيز داروهاست و آن خرد است و تجارب پسنديده ، چه ديده و چه از كتب خوانده و چنان خواندم در اخبار سامانيان كه نصر احمد سامانى 24 هشت‌ساله بود كه
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 159 | محمد بن حسين البيهقي