بيهقى در انتقاد از خود نيز بىپرده سخن مىگويد . چنان كه گفته شد پس از درگذشت بو نصر مشكان امير مسعود ديوان رسالت را به بوسهل زوزنى سپرد و او را بنگاه - داشت جانب بيهقى فرمان داد :
« و بماند كار من بر نظام و اين استادم مرا سخت عزيز داشت و حرمت نيكو شناخت تا آن پادشاه بر جاى بود ، و پس از وى كار ديگر شد كه مرد بگشت و در بعضى مرا گناه بود و نوبت درشتى از روزگار در رسيد و من به جوانى بقفص باز افتادم و خطاها رفت تا افتادم و خاستم و بسيار نرم و درشت ديدم ، و بيست سال برآمد و هنوز در تبعت آنم و همه گذشت .
و مردى بزرگ بود اين استادم ، سخنى ناهموار نگويم . و چه چاره بود از بازنمودن اين احوال در تاريخ ؟ كه اگر از آن دوستان و مهتران بازمىنمايم ، از آن خويش هم بگفتم و پس به كار بازشدم ، تا نگويند كه بو الفضل صولىوار آمد و خويشتن را ستايش گرفت ، كه صولى در اخبار خلفاى عباسيان ، رضى اللّه عنهم ، تصنيفى كرده است و آن را اوراق نام نهاده است و سخت بسيار رنج برده كه مرد فاضل و يگانهء روزگار بود در ادب و نحو و لغت ، راست كه به روزگار چون او كم پيدا شده است ، و درايستاده است و خويشتن را و شعر خويش را ستودن گرفته است . . . ص 933 »
بيهقى از استاد خود بونصر مشكان نيز در يكجا ضمن برشمردن منشهاى نيك آن بزرگ مرد به لجاجت او نيز اشارتى دارد :
« و بونصر مردى محتشم بود و حدود را نگاه داشتى و با مردم بر سبيل تواضع نمودن و خدمت كردن سخت نيكو رفتى . . . و با آنكه چنين حدود نگاه داشتى ، لجوجى بود از اندازه گذشته كه البته رضا ندادى كه وهنى بجاى وى و ديوان وى بازگشتى . . . ص 617 - 618 » .
و جاى ديگر از زبان بونصر مىنويسد :
« چون بازگشتند وزير بونصر را گفت : بسيار خاموش بودى و چون بگفتى سنگ منجنيق بود كه در آبگينه خانه انداختى گفت چه كنم ؟ مردىام درشتسخن و با صفراى خود بس نيايم ص 709 » .
گاه بر عالمان بىعمل سخت مىتازد و مىگويد :
« و بسيار خردمند باشد كه مردم را بر آن دارد كه بر راه صواب بروند اما خود بر آن راه كه نموده است ، نرود . و چه بسيار مردم بينم كه امر بمعروف كنند و نهى از منكر و گويند بر مردمان كه فلان كار نبايد كرد و فلان كار ببايد كرد ، و خويشتن را از آن دور بينند ، همچنانكه بسيار طبيباناند كه گويند ، فلان چيز نبايد خورد كه از آن چنين علت بحاصل آيد و آنگاه از آن چيز بسيار بخورند . و نيز فيلسوفان هستند - و ايشان را طبيبان اخلاق
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 20
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
صمقدمه ٢٠