تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 19

مساهمون:

صمقدمه ١٩
ايشان كه اندران زيادت و نقصان كرده‌اند و بدان آرايش آن خواسته‌اند . . . ص 162 » گاه‌گاه از مردان امين و باريك‌بين و خردمندى كه او را در فراهم آوردن اخبار درست و اسناد تاريخى در ايام عطلت و انزوا يارى داده‌اند به نيكى ياد مىكند : « وز بو منصور مستوفى شنودم ، و او آن ثقه و امين بود كه موى در كار او نتوانستى خزيد و نفسى بزرگ و رأيى روشن داشت . . . ص 638 » « از عبد الملك مستوفى شنيدم هم در سنهء خمسين و أربعمائة - و اين آزاد مرد مردى دبيرست و مقبول القول . . . ص 249 » « و چند نكتهء ديگر بود سخت دانستنى كه آن به روزگار كودكى چون يال بركشيد و پدر او را ( مراد امير مسعود ) وليعهد كرد ، واقع شده بود و من شمتى از آن شنوده بودم بدان وقت كه به نشابور بودم سعادت خدمت اين دولت ، ثبتها اللّه ، را نايافته ، و هميشه - مىخواستم كه آن را بشنوم از معتمدى كه آن را برأى العين ديده باشد ، و اين اتفاق نمىافتاد . تا چون درين روزگار اين تاريخ كردن گرفتم حرصم زيادت شد بر حاصل كردن آن ، چرا كه دير سال است تا من درين شغلم و مىانديشم كه چون به روزگار مبارك اين پادشاه رسم ، اگر نكتها بدست نيامده باشد ، غبنى باشد از فائت شدن آن . اتفاق خوب چنان افتاد در اوائل سنهء خمسين و أربعمائة كه خواجه بو سعد عبد الغفار فاخر بن شريف ، حميد امير المؤمنين ، ادام اللّه عزه ، فضل كرد و مرا درين بيغولهء عطلت بازجست و نزديك من رنجه شد و آنچه در طلب آن بودم مرا عطا داد و پس به خط خويش نبشت ؛ و او آن ثقه است كه هر چيزى كه خرد و فضل وى آن را سجل كرد ، به هيچ گواه حاجت نيايد . . . ص 162 - 163 » اين حالها استاد محمود وراق سخت نيكو شرح داده است در تاريخى كه كرده است . . . و اين محمود ثقه و مقبول القول است . . . ص 411 ) بيهقى در سنجش كردار نيك و بد و رفتار شايسته و ناشايستهء كارگزاران دولت غزنوى تا سلطان محابا و فروگذاشت ندارد و در انتقاد از لشكركشى نابخردانه امير مسعود بآمل چنين اظهار رأى مىكند : « اما هم بايستى كه امير ، رضى اللّه عنه ، در چنين ابواب تثبت فرمودى . و سخت دشوار است بر من كه بر قلم من چنين سخن مىرود و لكن چه چاره است ؟ در تاريخ محابا نيست . آنان كه با ما بآمل بودند ، اگر اين فصول بخوانند و داد خواهند داد ، بگويند كه من آنچه نبشتم برسم است . . . ص 686 » دربارهء خوارزمشاه ابو العباس مىنويسد : « و او مردى بود فاضل و شهم و كارى و در كارها مثبت . و چنان كه وى را اخلاق ستوده بود ناستوده نيز بود و اين از آن مىگويم تا مقرر گردد كه ميل و محابا نمىكنم . . . ص 1100 »