فرزانه آدمى را بشناختن ذات خويش كه برترين پايهء معرفت است فراميخواند و بنقل گفتار فرزانگان باستان مىپردازد :
« حكماى بزرگتر كه در قديم بودهاند چنين گفتهاند كه از وحى قديم كه ايزد ، عز و جلّ ، فرستاد به پيغمبر آن روزگار آن است كه مردم را گفت كه ذات خويش بدانكه چون ذات خويش را بدانستى ، چيزها را دريافتى . و پيغمبر ما ، عليه السلام ، گفته است :
من عرف نفسه فقد عرف ربه ، و اين لفظى است كوتاه با معانى بسيار كه هركس كه خويش را نتواند شناخت ديگر چيزها را چگونه تواند دانست ؟ وى از شمار بهائم است بلكه نيز بتر از بهائم كه ايشان را تميز نيست و وى را هست . پس چون نيكو انديشه كرده آيد ، در زير اين كلمهء بزرگ سبك و سخن كوتاه بسيار فايده است كه هركس كه او خويشتن را بشناخت كه او زنده است و آخر به مرگ ناچيز شود و باز بقدرت آفريدگار ، جل جلاله ، ناچار از گور برخيزد و آفريدگار خويش را بدانست و مقرر گشت كه آفريدگار چون آفريده نباشد ، او را دين راست و اعتقاد درست حاصل گشت . . . ص 154 »
بيهقى مردم را به داشتن دل انسان مىشمارد و چنين مىگويد :
« چنان دان كه مردم را به دل مردم خوانند و دل از بشنودن و ديدن قوى و ضعيف گردد كه تا بد و نيك نبيند و نشنود ، شادى و غم نداند اندرين جهان . پس ببايد دانست كه چشم و گوش ديدهبانان و جاسوسان دلاند كه رسانند بدل آنكه ببينند ( ببينند ) و بشنوند ، و وى را آن به كار آيد كه ايشان به دو رسانند ، و دل آنچه از ايشان يافت بر خرد كه حاكم عدل است عرضه كند تا حق از باطل جدا شود و آنچه به كار آيد بردارد و آنچه نيايد دراندازد و از اين جهت است حرص مردم تا آنچه از وى غائب است و ندانسته است و نشنوده است بداند و بشنود از احوال و اخبار روزگار ، چه آنچه گذشته است و چه آنچه نيامده است و گذشته را برنج توان يافت بگشتن گرد جهان و رنج بر خويشتن نهادن و احوال و اخبار بازجستن و يا كتب معتمد را مطالعه كردن و اخبار درست را از آن معلوم خويش گردانيدن . . . ص 1098 - 1099 »
محتواى تاريخ بيهقى
تاريخ بيهقى آيينهء روشن عصر غزنوى است كه نويسندهء آن با باريكبينى و - ژرفنگرى بيشتر جلوههاى زندگى اجتماعى را با خامهء تواناى خود بر دفتر ايام نقش بسته است .
شش مجلد بدست آمده از تاريخ بيهقى در بر گيرندهء حوادث روزگار پادشاهى امير مسعود فرزند سلطان محمود غزنوى است و جنگ با تركمانان و شكست دندانقان و بر