تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 18

مساهمون:

صمقدمه ١٨
و حاسدى و طاعنى شاد شود و بكام رسد ، بتاريخ راندن و چنين احوال و اخبار نگاهداشتن و آن را نبشتن چون توانند رسيد و دلها اندران چون توانند بست ؟ پس من به خليفتى ايشان اين كار را پيش گرفتم كه اگر توقف كردمى ، منتظر آنكه تا ايشان بدين شغل بپردازند ، بودى كه نپرداختندى و چون روزگار دراز برآمدى ، اين اخبار از چشم و دل مردمان دور ماندى و كسى ديگر خاستى اين كار را كه برين مركب آن سوارى كه من دارم نداشتى و اثر بزرگ اين خاندان با نام مدروس شدى . . . ص 161 - 162 » بيهقى معيار گردآورى اخبار را راستگوئى و ثقه بودن گوينده و گواهى دادن خرد بر درستى آن مىداند و در اين باره مىنويسد : « و اخبار گذشته را دو قسم گويند كه آن را سه ديگر نشناسند : يا از كسى ببايد شنيد و يا از كتابى ببايد خواند . و شرط آن است كه گوينده بايد كه ثقه و راست‌گوى باشد و نيز خرد گواهى دهد كه آن خبر درست است و نصرت دهد كلام خدا آن را ، كه گفته‌اند لا تصدقن من الاخبار ما لا يستقيم فيه الرأى . و كتاب همچنان است ، كه هر چه خوانده آيد از اخبار كه خرد آن را رد نكند شنونده آن را باور دارد و خردمندان آن را بشنوند و فراستانند . و بيشتر مردم عامه آنند كه باطل ممتنع را دوست‌تر دارند چون اخبار ديو و پرى و غول بيابان و كوه و دريا كه احمقى هنگامه سازد و گروهى همچنو گرد آيند و وى گويد در فلان دريا جزيره‌يى ديدم و پانصد تن جايى فرودآمديم در آن جزيره و نان پختيم و ديگها نهاديم ، چون آتش تيز شد و تبش بدان زمين رسيد ، از جاى برفت ، نگاه كرديم ، ماهى بود ، و بفلان كوه چنين و چنين چيزها ديدم ، و پيرزنى جادو مردى را خر كرد و باز پيرزنى ديگر جادو گوش او را به روغنى بيندود تا مردم گشت ، و آنچه بدين ماند از خرافات كه خواب آرد نادانان را ، چون شب بر ايشان خوانند . و آن كسان كه سخن راست خواهند تا باور دارند ايشان را از دانايان شمرند و سخت اندك است عدد ايشان و ايشان نيكو فراستانند و سخن زشت را بيندازند . . . ص 1099 » « و در تاريخى كه مىكنم سخنى نرانم كه آن به تعصبى و تزيدى كشد و خوانندگان اين تصنيف گويند : شرم باد اين پير را بلكه آن گويم كه تا خوانندگان با من اندرين موافقت كنند و طعنى نزنند . . . ص 226 » « و مرا چاره نيست از بازنمودن چنين حالها كه ازين بيدارى افزايد و تاريخ بر راه راست برود كه روا نيست در تاريخ تخسير و تحريف و تقتير و تبذير كردن . . . ص 678 » بيهقى مىكوشد كه قاعده و شرط تاريخ را همه جا رعايت كند و اخبار را بىكم و افزون ثبت و ضبط كند و بر تاريخ‌نويسانى كه رسم تاريخ را ناديده گرفته‌اند خرده مىگيرد : « و تاريخها ديده‌ام بسيار كه پيش از من كرده‌اند پادشاهان گذشته را خدمتكاران