تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
بخواند و بگردد 1 و كار زمانهء خويش نيز نگاه كند ، بتواند دانست كه نيكوكارى چيست و بدكردارى چيست و سرانجام هر دو خوب است يا نه و مردمان چه گويند و چه پسندند و چيست كه از مردم يادگار ماند نيكوتر . و بسيار خردمند باشد كه مردم را بر آن دارد كه بر راه صواب بروند ، امّا خود بر آن راه كه نموده است ، نرود . و چه بسيار مردم بينم كه امر بمعروف 2 كنند و نهى از منكر 3 و گويند بر مردمان كه فلان كار نبايد كرد و فلان كار ببايد كرد ، و خويشتن را از آن دور بينند 4 ، همچنان‌كه بسيار طبيبان‌اند كه گويند ، فلان چيز نبايد خورد كه از ان چنين علّت بحاصل آيد 5 و آنگاه از آن چيز بسيار بخورند . و نيز فيلسوفان هستند - و ايشان را طبيبان اخلاق دانند - كه نهى كنند از كارهاى سخت زشت و جايگاه چون خالى شود ، آن كار بكنند 6 . و جمعى نادان كه ندانند كه غور 7 و غايت چنين كارها چيست ، چون نادانند ، معذورند ، و لكن دانايان كه دانند معذور نيستند . و مرد خردمند با عزم و حزم آن است كه او برأى روشن خويش بدل يكى بود با جمعيّت 8 ، و حميّت 9 آرزوى محال را بنشاند . پس اگر مرد از قوّة عزم خويش مساعدتى تمام نيابد ، تنى چند بگزيند هر چه ناصح‌تر و فاضل‌تر كه او را بازمىنمايند عيبهاى وى ، كه چون وى مجاهدت 10 با دشمنان قوى مىكند كه در ميان دل و جان وى جاى دارند ، اگر از ايشان عاجز خواهد آمد با اين ناصحان مشاورت كند تا روى صواب او را بنمايند كه مصطفى 11 ، عليه السّلام ، گفته است : المؤمن مرآة المؤمن 12 . و جالينوس - و او بزرگتر حكماى عصر خويش بود ، چنان كه نيست همتا 13 آمد در علم طب و گوشت و خون و طبايع تن مردمان و نيست همتاتر بود در معالجت اخلاق و وى را در آن رسائلى است سخت نيكو در شناختن هر كسى خويش را كه خوانندگان را از آن بسيار فائده باشد و عمدهء اين كار آن است - [ گفته است ] كه « هر آن بخرد كه عيب خويش را نتواند دانست و در غلط است ، واجب چنان كند كه دوستى را از جملهء دوستان برگزيند خردمندتر و ناصح‌تر و راجح‌تر 14 ، و تفحّص 15 احوال و عادات و اخلاق خويش را به دو مفوّض كند تا نيكو و زشت او بىمحابا 16 با او بازمىنمايد . و پادشاهان از همگان بدين چه مىگويم