تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
آيد به مقدار غلبه . و تركيب مردم 1 را چون نيكو نگاه كرده آيد ، بهائم اندر آن با وى يكسان است لكن مردم را كه ايزد ، عزّ ذكره ، اين دو نعمت كه علم است و عمل ، عطا داده است ، لاجرم 2 از بهائم جداست و به ثواب و عقاب 3 مىرسد . پس اكنون به ضرورت بتوان دانست كه هركس كه اين درجه يافت بر وى واجب گشت كه تن خويش را زير سياست 4 خود دارد تا بر راهى رود هرچه ستوده‌تر و بداند كه ميان نيكى و بدى فرق تا كدام جايگاه است تا هرچه ستوده‌تر سوى آن گرايد و از هر چه نكوهيده‌تر از آن دور شود و بپرهيزد . و چون اين حال گفته شد ، اكنون دو راه يكى راه نيك و ديگر راه بد پديد كرده مىآيد و آن را نشانيهاست كه بدان نشانيها بتوان دانست نيكو و زشت . بايد كه بيننده تأمّل كند احوال مردمان را ، هرچه از ايشان او را نيكو مىآيد ، بداند كه نيكوست و پس حال خويش را با آن مقابله 5 كند كه اگر بران جمله نيابد ، بداند كه زشت است كه مردم عيب خويش را نتواند دانست . و حكيمى برمز وانموده است 6 كه هيچ‌كس را چشم عيب‌بين نيست ، شعر :
ارى كلّ انسان يرى عيب غيره * و يعمى عن العيب الّذى هو فيه
و كلّ امرئ تخفى عليه عيوبه * و يبدو له العيب الّذى لاخيه 7
و چون مرد افتد 8 باخردى تمام و قوّة خشم و قوّة آرزو بر وى چيره گردند 9 تا قوّة خرد منهزم 10 گردد و بگريزد ، ناچار اين كس در غلط افتد . و باشد كه داند 11 كه او ميان دو دشمن بزرگ افتاده است و هر دو از خرد وى قوىترند و خرد را بسيار حيله بايد كرد تا با اين دو دشمن برتواند آمد 12 كه گفته‌اند : ويل للقوىّ بين الضّعيفين 13 . پس چون ضعيفى افتد ميان دو قوى ، توان دانست كه حال چون باشد ، و آنجا معايب و مثالب 14 ظاهر گردد و محاسن و مناقب 15 پنهان ماند . و حكما تن مردم را تشبيه كرده‌اند به خانه‌يى كه اندر آن خانه مردى و خوكى و شيرى باشد و بمرد خرد خواستند 16 و به خوك آرزوى و بشير خشم ، و گفته‌اند ازين هر سه هر كه به نيروتر 17 خانه او راست . و اين حال را بعيان 18 مىبينند و بقياس 19 مىدانند ، كه هر مردى كه او تن خويش را ضبط