تواند كرد و گردن حرص و آرزو بتواند شكست ، رواست كه او را مرد خردمند خويشتندار 1 گويند ، و آنكس كه آرزوى وى به تمامى چيره تواند شد ، چنان كه همه سوى آرزوى گرايد و چشم خردش نابينا ماند ، او به منزلت خوك است ، همچنانكه آنكس كه خشم بر وى دست يابد و اندر آن خشم هيچ سوى ابقا 2 و رحمت نگرايد ، به منزلت شير است .
و اين مسئله ناچار روشنتر بايد كرد : اگر طاعنى 3 گويد كه اگر آرزو و خشم نبايستى 4 ، خداى ، عزّ و جلّ ، در تن مردم نيافريدى . جواب آن است كه آفريدگار را ، جلّ جلاله ، در هر چه آفريده است مصلحتى است عامّ و ظاهر . اگر آرزو نيافريدى ، كس سوى غذا كه آن بقاى تن است و سوى جفت كه در او بقاى نسل است ، نگرايستى 5 و مردم نماندى و جهان ويران گشتى . و اگر خشم نيافريدى ، هيچكس روى ننهادى سوى كينه كشيدن و خويشتن را از ننگ و ستم نگاه داشتن و به مكافات مشغول بودن و عيال و مال خويش از غاصبان دور گردانيدن ، و مصلحت يكبارگى منقطع گشتى . اما چنان بايد و ستوده آن است كه قوّة آرزو و قوّة خشم در طاعت قوّة خرد باشند ، هر دو را به منزلت 6 ستورى داند كه بر آن نشيند و چنان كه خواهد ، ميراند و مىگرداند ، و اگر رام و خوش پشت 7 نباشد ، به تازيانه بيم مىكند در وقت 8 ، و وقتى كه حاجت آيد مىزند ، و چون آرزو آيد ، سگالش 9 كند و بر آخورش استوار به بندد 10 ، چنان كه گشاده نتواند شد ، كه اگر گشاده شود ، خويشتن را هلاك كند و هم آنكس را كه بر وى بود . و چنان بايد كه مرد بداند كه اين دو دشمن كه با وىاند ، دشمنانىاند كه از ايشان صعبتر 11 و قوىتر نتواند بود ، تا هميشه از ايشان برحذر مىباشد كه مبادا وقتى او را بفريبانند و به دو نمايند كه ايشان دوستان وىاند ، چنان كه خرد است تا چيزى كند زشت و پندارد كه نيكوست و به كسى ستمى رساند و چنان داند كه داد كرده است . و هر چه خواهد كرد ، بر خرد كه دوست به حقيقت اوست ، عرضه كند تا از مكر اين دو دشمن ايمن باشد .
و هر بنده كه خداى ، عزّ و جلّ ، او را خردى روشن عطا داد و با آن خرد كه دوست به حقيقت اوست ، احوال عرضه كند و با آن خرد دانش يار شود و اخبار گذشتگان را
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 157
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٥٧