بگشت 1 و نقصان پيدا آمد .
و در اين تن سه قوّة است يكى خرد و سخن ، و جايش سر به مشاركت دل ؛ و ديگر 2 خشم ، جايگاهش دل ؛ و سه ديگر آرزو و جايگاهش جگر . و هر يكى را ازين قوّتها محلّ نفسى دانند ، هرچند مرجع 3 آن با يكتن است . و سخن اندر آن باب دراز است ، كه اگر بشرح آن مشغول شده آيد ، غرض گم شود ، پس به نكت 4 مشغول شدم تا فايده پيدا آيد . اما قوّة خرد و سخن : او را در سر سه جايگاه است يكى را تخيّل گويند ، نخستين درجه كه چيزها را بتواند ديد و شنيد ؛ و ديگر درجه آنست كه تميز تواند كرد و نگاهداشت ؛ پس از اين تواند دانست حق را از باطل و نيكو را از زشت و ممكن را از ناممكن . و سوم درجه آنست كه هرچه بديده باشد ، فهم تواند كرد و نگاه داشت . پس ازين ببايد دانست كه ازين قياس ميانه بزرگوارتر است كه او چون حاكم است كه در كارها رجوع با وى كنند و قضا 5 و احكام به وى است ، و آن نخستين چون 6 گواه عدل و راستگوى است كه آنچه شنود و بيند با حاكم گويد تا او به سومين دهد و چون بازخواهد ، ستاند . اين است حال نفس گوينده 7 . و امّا نفس خشمگيرنده : به وى است نام و ننگ 8 جستن و ستم ناكشيدن ، و چون بر وى ظلم كنند بانتقام مشغول بودن . و امّا نفس آرزو 9 ، به وى است دوستى طعام و شراب و ديگر لذّتها .
پس ببايد دانست نيكوتر كه نفس گوينده پادشاه است ، مستولى 10 قاهر غالب ، بايد كه او را عدلى و سياستى باشد سخت تمام و قوى ، نه چنان كه ناچيز 11 كند ، و مهربانى نه چنان كه بضعف ماند . و پس خشم لشكر اين پادشاه است كه بديشان خللها را دريابد و ثغور 12 را استوار كند و دشمنان را برماند 13 و رعيّت را نگاه دارد . بايد كه لشكر ساخته باشد و با ساختگى 14 او را فرمان بردار . و نفس آرزو رعيّت اين پادشاه است ، بايد كه از پادشاه و لشكر بترسند ترسيدنى تمام 15 و طاعت دارند . و هر مرد كه حال وى برين جمله باشد كه ياد كردم و اين سه قوّة را به تمامى بجاى آرد 16 ، چنان كه برابر يكديگر افتد به وزنى راست ، آن مرد را فاضل و كامل تمام خرد 17 خواندن رواست . پس اگر در مردم يكى ازين قوى بر ديگرى غلبه دارد ، آنجا ناچار نقصانى
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 155
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٥٥