تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
برگذشته است روشنى آن آفتابها پيدا آمده است 1 . و اينك از آن آفتابها چندين ستارهء نامدار و سيّارهء تاب‌دار 2 بىشمار حاصل گشته است . هميشه اين دولت بزرگ پاينده باد هر روز قوىتر على رغم الاعداء و الحاسدين 3 . و چون از اين فصل فارغ شدم آغاز فصلى ديگر كردم ، چنان كه بر دلها نزديكتر باشد و گوشها آن زودتر دريابد و بر خرد رنجى بزرگ نرسد . بدانكه خداى تعالى ، قوّتى به پيغمبران ، صلوات اللّه عليهم اجمعين ، داده است و قوّة ديگر به پادشاهان ، و بر خلق روى زمين واجب كرده كه بدان دو قوّة ببايد گرويد و بدان راه راست ايزدى بدانست 4 . و هركس كه آن را از فلك و كواكب و بروج 5 داند ، آفريدگار را از ميانه بردارد 6 و معتزلى 7 و زنديقى 8 و دهرى 9 باشد و جاى او دوزخ بود ، نعوذ باللّه من الخذلان 10 . پس قوّة پيغمبران ، عليهم السّلام ، معجزات آمد يعنى چيزهائى كه خلق از آوردن مانند آن عاجز آيند و قوّة پادشاهان انديشهء باريك 11 و درازى دست 12 و ظفر و نصرت بر دشمنان و داد كه دهند موافق با فرمانهاى ايزد ، تعالى ، كه فرق ميان پادشاهان مؤيّد 13 موفّق و ميان خارجى متغلّب 14 آن است كه پادشاهان را چون دادگر و نيكوكردار و نيكوسيرت و نيكوآثار باشند ، طاعت بايد داشت و گماشتهء به حق 15 بايد دانست ، و متغلّبان را كه ستمكار و بدكردار باشند ، خارجى 16 بايد گفت و با ايشان جهاد بايد كرد . و اين ميزانى است كه نيكوكردار و بدكردار را بدان بسنجند و پيدا شوند 17 ، و به ضرورت بتوان دانست كه از آن دو تن كدام كس را طاعت بايد داشت . و پادشاهان ما را - آنكه گذشته‌اند ، ايزدشان بيامرزاد و آنچه 18 برجاىاند ، باقى داراد - نگاه بايد كرد تا احوال ايشان بر چه جمله رفته است و مىرود در عدل و خوبى سيرت و عفّت و ديانت و پاكيزگى روزگار 19 و نرم كردن گردنها و بقعتها 20 و كوتاه كردن دست متغلّبان و ستمكاران تا مقرّر گردد كه ايشان برگزيدگان آفريدگار ، جلّ جلاله و تقدّست اسماؤه 21 ، بوده‌اند و طاعت ايشان فرض بوده است و هست . اگر در اين ميان غضاضتى 22 بجاى 23 اين پادشاهان ما پيوست 24 تا ناكامى ديدند و نادره‌يى 25 افتاد كه درين جهان بسيار ديده‌اند ، خردمندان را به چشم خرد مىبايد نگريست و غلط را سوى خود راه نمىبايد داد ، كه تقدير آفريدگار ، جلّ جلاله ، كه در لوح محفوظ 26 قلم چنان رانده است ، تغيير