پاداش و حسن مراقبت
( 9 ) - نام نهادن : لقب و سمت دادن ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 10 ) - خدمت : پيشگاه و حضرت ما به صورت معرفه
( 11 ) - معطل : ضايع و مهمل فروگذاشته ، اسم مفعول از تعطيل مصدر باب تفعيل از مجرد عطلت
( 12 ) - عقد نهادن :
بفتح اول قرارداد يا پيمان بستن
( 13 ) - على تگين : وى برادر طغا خان و از امراى خانيه تركستان است . . . محمود غزنوى در سال 416 ق براى سركوبى على تگين به ماوراءالنهر رفت و او را مغلوب كرد . چون اين پادشاه درگذشت سلطان مسعود براى غلبه بر برادرش محمد ، از على تگين يارى خواست . ولى پيش از آنكه جوابى به درخواست وى برسد كار محمد يكسره شد و على تگين نيز ديگر چندان اعتنائى بسلطان جديد يعنى مسعود نكرد در سال 423 ق مسعود آلتونتاش خوارزم شاه را براى دفع وى فرستاد . . . ( نقل باختصار از لغتنامهء دهخدا )
( 14 ) - فترات : جمع فترت بمعنى ضعف و شكستگى
( 15 ) - به داشتن :
به كار گماردن
( 16 ) - استصواب : صواب ديد خواستن ، مصدر باب استفعال
( 17 ) - نرسيده :
نرسيدهايم ، جملهء حاليه بحذف فعل معين
( 18 ) - تأويل : تفسير كردن ، گردانيدن كلام از ظاهر بسوى جهتى كه احتمال داشته باشد ، مصدر باب تفعيل
( 19 ) - مىبجنبند : حركت مىكنند و از جاى خود تكان مىخورند و به قصد فتنهانگيزى قيام مىكنند .
ص 75
( 1 ) - بتعجيلتر : شتابانتر ، متمم قيدى
( 2 ) - مگر : همانا ، قيد تاكيد
( 3 ) - راست بايد كرد : بايد تدارك كرد و سروسامان داد
( 4 ) - جزيل : بفتح اول و كسر دوم استوار ، صفت مشبهه از جزالت
( 5 ) - مشافهه : روياروى سخن گفتن ، مصدر باب مفاعله
( 6 ) - ضجرت :
بضم اول و سكون دوم اندوه و ملال
( 7 ) - برود : مؤثر و كارگر افتد - معنى چند جمله :
مىكوشند كه گفتارشان مؤثر افتد و اگر كارگر نيايد با فتنهانگيزى مايهء نگرانى خاطر مىشوند
( 8 ) - مبالغت : كوشيدن در كار يا سختكوشى ، مصدر باب مفاعله
( 9 ) - وكيل در :
نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 9 )
( 10 ) - واقف شده آيد : فعل مضارع مجهول بجاى مضارع معلوم آگاه يا واقف شويم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 30 شمارهء ( 23 )
( 11 ) - معنى جمله : خداوند توانائى و نيرو بخشيدن بوى را پيوسته داراد
( 12 ) - آسيغتگين غازى :
حاجب ، سالار غازيان و از هواداران مسعود - مرحوم دكتر فياض نوشتهاند « احتمال مىدهم . . . اين شخص همان باشد كه بعنوان حاجب كبير محمود در تاريخ عتبى در طى داستان فتح بهيم نگر نام برده شده است »
( 13 ) - بايد كه بشنود : فعل امر مؤكد
( 14 ) - مشبع : مفصل و بسيار و كامل و سير گردانيده ، اسم مفعول از اشباع مصدر باب افعال
( 15 ) - معنى دو جمله : يعنى همانطوركه پدر مادر مهمات با وى سخن گفتى يا پدر ما مىگفت كه راى او الخ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٤٢