تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
( 6 ) - به روى كار : از ظاهر كار ( 7 ) - معنى جمله : هر كدام مانند وزيرى به انجام دادن كارها برخاسته است ، جملهء حاليه بحذف « است » فعل معين از « ايستاده است » ( 8 ) - كار راست نهاده : كار درست بنياد ، موصوف و صفت مركب مفعولى ( 9 ) - غايت : پايان هر چيزى از زمان و مكان ( 10 ) - ممكن : پاى برجا كرده و ثابت و قائم ، اسم مفعول از تمكين از مجرد مكانت و مكان ( 11 ) - كوس : طبل و نقاره بزرگ ( 12 ) - بجا نيارند : ندانند و درنيابند و تشخيص ندهند ( 13 ) - بر اثر وى : بدنبال او ( 14 ) - كرامت : بفتح اول بزرگداشت و اكرام و انعام ( 15 ) - انديشه‌مند : نگران و مضطرب ( 16 ) - مثال : بكسر اول فرمان ( 17 ) - كدخدا : پيشكار و وزير ( 18 ) - كجات و جقراق و خفچاق : نام سه طايفه از طايفه‌هاى ترك ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 19 ) - مىجنبند : حركت مىكنند و از جاى تكان مىخورند و به قصد فتنه‌انگيزى قيام مىكنند . ص 72 ( 1 ) - حقى نيكو بگزارد : انعامى شايسته داد ( 2 ) - نيابت نيكو دارد : از وى ( آلتونتاش ) به خوبى ياد كند و پاس نيك‌نامى او را بدارد ، در لغت‌نامهء دهخدا به اين معنى « نوبت داشتن » ضبط است نه « نيابت داشتن » ، در چاپ تاريخ بيهقى سال 1324 تصحيح مرحوم دكتر فياض نيز در متن « نوبت نيكو دارد » آمده است و در حاشيه نوشته‌اند بمعنى حفظ الغيب كردن است ( 3 ) - بازنمايد : اظهار كند ( 4 ) - خيانتها نهاده : خيانتها به او نسبت داده يا بر او حمل كرده‌اند ( 5 ) - معنى جمله : او را هواخواه و طرفدار آلتون‌تاش شمرده بودند ( 6 ) - زبان در دهان يكديگر دارند : به يكديگر تلقين سخن مىكنند يا باصطلاح حرف در دهن هم مىنهند ( 7 ) - مستوحش : وحشت يافته و اندوهگين ، اسم فاعل از استيحاش ، مصدر باب استفعال ( 8 ) - با ما بندگان : نزد ما چاكران - با حرف اضافه مفيد ظرفيت ( 9 ) - قصه كرد : گزارش و سرگذشت كار را بازگفت ( 10 ) - اينها : جمع اين ، ضمير اشاره در اينجا جمع بستن ضمير اشاره به « ها » براى تحقير است ، سنائى فرمايد :
اينها همه مرد لات‌ولوتند * باد جبروت در بروتند
( 11 ) - تمكين : توانا و قادر گردانيدن و پابرجا كردن ، مصدر باب تفعيل ( 12 ) - كه : حرف ربط بمعنى آنگاه كه ( 13 ) - بزرگ‌نفيس : . . . شايد « بزرگ‌نفس » باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - بزرگ‌نفس بمعنى بزرگ‌منش ( 14 ) - نيست همتا : ممكن است « نيست همتا » صفتى باشد بمعنى بىهمتا . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 92 و صفحهء 105 تاريخ بيهقى ، تصحيح مرحوم دكتر فياض چاپ 1324 ( 15 ) - بس شنونده : سخن‌پذير و آنكه به گفتهء اين و آن نسنجيده عمل كند باصطلاح امروز دهن‌بين ( 16 ) - معنى جمله : هركس جرأت مىكند كه در گفتگوى با او پاى از گليم خويش فراتر
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 140 | محمد بن حسين البيهقي