نهد
( 17 ) - او را به دو نخواهند گذاشت : او را به حال خود رها نخواهند كرد .
ص 73
( 1 ) - نمىنمايد : به نظر نمىرسد و پيدا نمىباشد
( 2 ) - ضمان : بفتح اول در اينجا بمعنى كفيل و پذيرفتار ، به كار رفتن اسم ( ضمان ) بجاى صفت ( ضامن ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 57 شمارهء ( 12 )
( 3 ) - دل او دربايد يافت : از او دلجوئى و استمالت بايد كرد
( 4 ) - توقيع كنيم :
بفتح اول و سكون دوم ، امضاء كنيم
( 5 ) - فراغ دل : بفتح اول آسودگى خاطر
( 6 ) - بنماند : همانا نماند ، تقديم باى تأكيد بر نون نفى
( 7 ) - بسر كار شدم : سر رشته بدست من آمد و سياق سخن را دريافتم
( 8 ) - وكيل درش : نمايندهء وى ( آلتونتاش ) در دربار مسعود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شماره ( 9 )
( 9 ) - تعليق كرده آمده است : يادداشت شده است - تعليق مصدر باب تفعيل در عربى بمعنى درآويختن چيزى را به چيزى و در سياق فارسى گاه بمعنى يادداشت به كار رفته است
( 10 ) - بعد . . . : پس از عنوان نامه و درود و دعا
( 11 ) - خوارزمشاه : از لحاظ دستورى در اينجا عطف بيان يا بدل « عم »
( 12 ) - اگر : حرف ربط و در اينجا بمعنى « چه » براى تسويه است و با « اگر » كه در چند جمله بعد مىآيد و آن نيز بمعنى « چه » است براى تسويه ، حرف ربط دوگانه نظير « چه . . . چه » بشمار مىآيد
( 13 ) - از بهر ما را : به جهت ما يا بههوادارى ما
( 14 ) - جان بر ميان بست : تا پاى جان حاضر به انجام كار شد ، جان بر كف نهاد
( 15 ) - معنى جمله : بنام ما سروسامان يافت و اصلاح شد
( 16 ) - درشت : گران و سخت و ناسازگار ، مقابل نرم و ملايم
( 17 ) - مولتان : نگاه كنيد به صفحهء 52 شمارهء ( 25 )
( 18 ) - بگرداند : تغيير دهد يا دگرگون سازد
( 19 ) - ارزانى دارد :
ببخشد
( 20 ) - رفق : بكسر اول و سكون دوم نرمى
( 21 ) - لطايف حيل : حيلههاى لطيف ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 17 )
ص 74
( 1 ) - حاجب : مراد خوارزمشاه است
( 2 ) - گرگانج : بضم اول جرجانيه يا اورگنج - شهرى است كه دار الملك خوارزم بوده . . . فرخى فرمايد :
تو دارى از كنار گنگ تا درياى آبسكون * تو دارى از در گرگانج تا قزدار و تا مكران
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 3 ) - نيابت داشت : حفظ الغيب كرد ، نگاه كنيد به صفحهء 72 شمارهء ( 2 )
( 4 ) - انقياد :
فرمانبردارى و گردن دادن و تن دادن ، مصدر باب انفعال از مجرد قيد - معنى دو جمله : امروز بىگمان سخن گفتن وجهى ندارد و مصلحت نيست ، فرمانبردارى بايد كرد
( 5 ) - فرمان يافت : به كنايه مرد و درگذشت يا فرمان حق بوى رسيد
( 6 ) - بازكشيد : كناره جست و جدا ماند
( 7 ) - دوستان به حقيقت : ياران راستين ، موصوف و صفت
( 8 ) - نيكو داشت : انعام و