تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
نهد ( 17 ) - او را به دو نخواهند گذاشت : او را به حال خود رها نخواهند كرد . ص 73 ( 1 ) - نمىنمايد : به نظر نمىرسد و پيدا نمىباشد ( 2 ) - ضمان : بفتح اول در اينجا بمعنى كفيل و پذيرفتار ، به كار رفتن اسم ( ضمان ) بجاى صفت ( ضامن ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 57 شمارهء ( 12 ) ( 3 ) - دل او دربايد يافت : از او دلجوئى و استمالت بايد كرد ( 4 ) - توقيع كنيم : بفتح اول و سكون دوم ، امضاء كنيم ( 5 ) - فراغ دل : بفتح اول آسودگى خاطر ( 6 ) - بنماند : همانا نماند ، تقديم باى تأكيد بر نون نفى ( 7 ) - بسر كار شدم : سر رشته بدست من آمد و سياق سخن را دريافتم ( 8 ) - وكيل درش : نمايندهء وى ( آلتونتاش ) در دربار مسعود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شماره ( 9 ) ( 9 ) - تعليق كرده آمده است : يادداشت شده است - تعليق مصدر باب تفعيل در عربى بمعنى درآويختن چيزى را به چيزى و در سياق فارسى گاه بمعنى يادداشت به كار رفته است ( 10 ) - بعد . . . : پس از عنوان نامه و درود و دعا ( 11 ) - خوارزمشاه : از لحاظ دستورى در اينجا عطف بيان يا بدل « عم » ( 12 ) - اگر : حرف ربط و در اينجا بمعنى « چه » براى تسويه است و با « اگر » كه در چند جمله بعد مىآيد و آن نيز بمعنى « چه » است براى تسويه ، حرف ربط دوگانه نظير « چه . . . چه » بشمار مىآيد ( 13 ) - از بهر ما را : به جهت ما يا به‌هوادارى ما ( 14 ) - جان بر ميان بست : تا پاى جان حاضر به انجام كار شد ، جان بر كف نهاد ( 15 ) - معنى جمله : بنام ما سروسامان يافت و اصلاح شد ( 16 ) - درشت : گران و سخت و ناسازگار ، مقابل نرم و ملايم ( 17 ) - مولتان : نگاه كنيد به صفحهء 52 شمارهء ( 25 ) ( 18 ) - بگرداند : تغيير دهد يا دگرگون سازد ( 19 ) - ارزانى دارد : ببخشد ( 20 ) - رفق : بكسر اول و سكون دوم نرمى ( 21 ) - لطايف حيل : حيله‌هاى لطيف ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 17 ) ص 74 ( 1 ) - حاجب : مراد خوارزمشاه است ( 2 ) - گرگانج : بضم اول جرجانيه يا اورگنج - شهرى است كه دار الملك خوارزم بوده . . . فرخى فرمايد :
تو دارى از كنار گنگ تا درياى آبسكون * تو دارى از در گرگانج تا قزدار و تا مكران
( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 3 ) - نيابت داشت : حفظ الغيب كرد ، نگاه كنيد به صفحهء 72 شمارهء ( 2 ) ( 4 ) - انقياد : فرمانبردارى و گردن دادن و تن دادن ، مصدر باب انفعال از مجرد قيد - معنى دو جمله : امروز بىگمان سخن گفتن وجهى ندارد و مصلحت نيست ، فرمانبردارى بايد كرد ( 5 ) - فرمان يافت : به كنايه مرد و درگذشت يا فرمان حق بوى رسيد ( 6 ) - بازكشيد : كناره جست و جدا ماند ( 7 ) - دوستان به حقيقت : ياران راستين ، موصوف و صفت ( 8 ) - نيكو داشت : انعام و