ص 76
( 1 ) - معنى جمله : نهان دل يا مكنون خاطر خود را بر ما آشكار كند
( 2 ) - مىگويد : فعل مضارع اخبارى بجاى انشائى ( بگويد )
( 3 ) - خط امير مسعود : مقصود توقيع سلطان مسعود است كه نوشتهء كوتاهى بوده است به خط و امضاى او
( 4 ) - ادام . . . : خداوند عزت وى را پيوسته داراد
( 5 ) - معنى جمله : خاطر ما به او گرايش دارد
( 6 ) - و اللّه . . . : خداوند يارىدهندهء ما در گزاردن حقوق اوست
( 7 ) - بندگانه : بندهوار ، صفت نسبى مركب از بنده + انه پسوند نسبت ، جواب موصوف
( 8 ) - نموده : اظهار كرده بود ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بود »
( 9 ) - نيك : سخت ، قيد جهد كرديم
( 10 ) - به موئى : به يك مو ؛ مقصود آنكه پيوند ما به يك مو بسته بود و نگذاشتيم كه گسسته شود ، سعدى فرمايد :
دو صاحبدل نگه دارند موئى * هميدون سركشى و آزرم خوئى
ص 320 گلستان بكوشش نگارنده
( 11 ) - شادمانگى : اسم مصدر از شادمانه ( صفت )
( 12 ) - بذل كرد : داد و بخشيد
( 13 ) - به حقيقت : راستين ، صفت دوستان
( 14 ) - مجاملت : نيكرفتارى يا بجميل معامله كردن بىدوستى خالص ، مصدر باب مفاعله
( 15 ) - اغواء : گمراه ساختن ، مصدر باب افعال - معنى جمله : به فريب دادن و گمراه كردن نپردازند
( 16 ) - على تگين : نگاه كنيد به صفحهء 74 شمارهء ( 13 )
( 17 ) - مار دم كنده : مار دم گسسته ، كنايه از دشمن كينهجو است ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 18 ) - بلاساغون : بفتح اول پايتخت خانيهء تركستان در نزديكى كاشغر - معنى جمله : على تگين برادر خود طغان خان را به شكوه و مهابت محمود از حكومت بلاساغون برافكنده است
( 19 ) - معنى جمله : هيچگاه دشمن به دوستى نمىگرايد ، تقديم مسند ( دوست ) بر مسند اليه ( دشمن ) براى تأكيد در اسناد است
( 20 ) - مقاربت : به فريب با كسى سخن نرم و شيرين گفتن ، نزديكى ، مصدر باب مفاعله
( 21 ) - ترمذ : در ضبط كلمه ترمذ ، بهطورىكه ياقوت نقل مىكند اختلاف است تلفظ خود اهالى آنجا بفتح تا و ميم ولى معروف بكسر هر دو بوده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) شهرى بوده است در ساحل جيحون
( 22 ) - قباديان : از نواحى بلخ
( 23 ) - ختلان : بفتح اول و سكون دوم ولايتى است نزديك بدخشان
( 24 ) - آگنده : پر و انباشته
( 25 ) - بر طرفى است : بر كنار است و در ميان كار نيست
( 26 ) - نيست همتا : يگانه ، بىهمتا ، صفت تركيبى ، مهتر موصوف
ص 77
( 1 ) - ارسلان جاذب : از امراى مقتدر و حاجب سلطان محمود غزنوى ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 2 ) - بپاى كردن : گماشتن و قائم ساختن
( 3 ) - دستورى : رخصت و اجازه
( 4 ) - كه : بيانى است و نكته را شرح مىدهد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 5 ) -