تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
تمكين : توانائى و قدرت و تسلط ، مصدر باب تفعيل ( 6 ) - من : يعنى من كه بونصرم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - بندهء يگانهء مخلص : عطف بيان يا بدل من ( آلتونتاش ) ( 8 ) - تو : يعنى بونصر ( 9 ) - من : يعنى خوارزمشاه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 10 ) - بايد : لازم و ضرور باشد ( 11 ) - حالهاى حضرت : اوضاع درگاه پادشاه و پايتخت ( 12 ) - و : حرف ربط بمعنى ولى براى استدراك - معنى دو جمله : بايد پنهان بماند ولى نهان نماند ( 13 ) - : واهى سست و ضعيف و كهنه و پوسيده ( 14 ) - نرفت : يعنى آن تدبير پيش نرفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 15 ) - به جايگاه : در محل خاص آن ( 16 ) - مرو الرود : مرورود موضعى به خراسان ميان بلخ و مرو ، فردوسى فرمايد :
ز دشت هرى تا لب مرورود * سپه بود آگنده چون تار و پود
( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 17 ) - كدخدا : پيشكار ص 78 ( 1 ) - قلعت شادياخ : براى توضيح نگاه كنيد به صفحهء 48 شمارهء ( 8 ) ( 2 ) - نثارى تمام : بكسر اول مراد پيشكش كامل - نثار : افشاندن و پاىافشان ( 3 ) - بافراط : مفرط يا بسيار ، صفت هديه ( 4 ) - رسم خدمت : آئين احترام و زمين بوس ( 5 ) - كار سرور وى ( امير محمد ) به پايان رسيد و سپرى شد به كنايه يعنى پادشاهى وى بسرآمد ( 6 ) - گرم و سرد چشيده : سخت و سست جهان‌ديده ، صفت مركب از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ( 7 ) - كتب خوانده : كتابها مطالعه كرده و تجربه‌ها اندوخته بود ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بود » ( 8 ) - لاجرم : بفتح سوم و چهارم هرآينه و براستى و به ضرورت ، قيد تأكيد و ايجاب ، مركب لا ( حرف نفى ) + جرم ( اسم ) - جرم در اصل بمعنى خطا و گناه است ( 9 ) - حمدوى : وزير امير محمد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 15 شمارهء ( 25 ) ( 10 ) - نيم ترك : نوعى خيمه ( 11 ) - خواجه بو القاسم كثير : در زمان محمود ابن سبكتگين وزير و صاحب ديوان عرض بود ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 12 ) - ديوان عرض : ديوان لشكر و سپاه ، دفترى بوده است كه اسامى سپاهيان در آن دفتر ضبط مىشده است ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ، متصدى اين دفتر را عارض يا لشكر نويس مىگفتند ( 13 ) - مستوفى : سرآمد دفترداران باج و خراج ، محاسب دخل و خرج ، اسم فاعل از استيفاء ، براى توضيح بيشتر دربارهء اصطلاحات ادارى و ديوانى در تاريخ بيهقى ، نگاه كنيد به مقالهء دكتر محقق استاد دانشگاه تهران در يادنامهء ابو الفضل بيهقى چاپ 1350 مشهد ( 14 ) - امير ماضى : پادشاه درگذشته مراد محمود غزنوى ( 15 ) - عامل : حاكم ( 16 ) - صارفات : مرحوم دكتر فياض حدس زده‌اند كه صارفات شايد مصحف « مواضعات » باشد يعنى كار حل و فصل قراردادها با او بود - ولى به نظر مىرسد طبق