تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
نسخه‌بدل كه « مصارفات » بجاى صارفات آمده صحيح باشد ، در لغت‌نامهء دهخدا مصارفه مصدر باب مفاعله را در سياق فارسى بمعنى عوارض يا پول يا مال سرشكن شده ضبط كرده‌اند ( 17 ) - مرافعات : بضم اول جمع مرافعه بمعنى شكايت بردن پيش حاكم ، مصدر باب مفاعله - مرافعه نهادن بمعنى داورى و حكومت كردن و محكمه تشكيل دادن ( 18 ) - مصادرات : جمع مصادره بمعنى تاوان گرفتن و ضبط اموال كسى بسبب جرمى كه مرتكب شده باشد ، مصدر باب مفاعله ( 19 ) - بشكوهيدند : ترس و بيم داشتند ( 20 ) - « و » به نظر مىرسد تصحيف « در » باشد ( 21 ) - معنى جمله : او در اغلب كارهاى بزرگ كشور و حل و عقد امور پيام از شاه مىآورد ( 22 ) - به ميانهء همه كارها درآمده : در هر كارى دست‌دارنده و متصرف در امور ، صفت مركب ساخته‌شده از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ( 23 ) - مؤذن : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح اذن و دستورى يافته ، اسم مفعول از تأذين ( 24 ) - كرك : ظ ، همان معروف به كرخ در كتابها و تلفظ امروزى گويا كلوخ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 25 ) - نشاندهء عبدوس : دست‌نشانده يا گماشتهء عبدوس ( 26 ) - بر مثال : بفرمان و دستور ص 79 ( 1 ) - عزيزا مكرما : به عزت و تكريم ، قيد روش ( 2 ) - بقا : زندگانى و زيست ( 3 ) - دوستكامى : بكام و مراد دل دوستان ، به كنايه يعنى به كامگارى و بختيارى ( 4 ) - شبورقان : بفتح يا بضم شين و سكون را شهرى است نزديك بلخ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 5 ) - اضحى : بفتح اول و سكون دوم و الف مقصوره در آخر روز قربان ، جمع اضحاة بفتح اول و سكون دوم بمعنى گوسپندى كه در چاشت يا در روز عيد قربان ذبح كنند و در فارسى عيد اضحى را جشن گوسپندكشان نيز مىگفتند ، رودكى فرمايد :
باد بر تو مبارك و خنشان * جشن نوروز و گوسپندكشان
( 6 ) - سنه . . . : سال 421 ( 7 ) - كوشك در عبد الاعلى : كاخ دروازهء عبد الاعلى در شهر بلخ ، در صفحه 246 تاريخ بيهقى چاپ 1324 آمده است « خواجهء بزرگ احمد حسن هر روزى به سراى خويش بدر عبد الاعلى بار دادى » ( 8 ) - مانست : شباهت داشت و ماننده بود ( 9 ) - معنى جمله : ميل و آهنگ به باده‌نوشى كرد و به عشرت و لهو پرداخت ( 10 ) - ملك : بفتح اول و كسر دوم پادشاه ( مسعود ) ( 11 ) - مستوفز : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و سكون چهارم و كسر پنجم - كسى كه هنوز نيم‌خيز است و بر پاى نايستاده ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - اسم فاعل از استيفاز مصدر باب استفعال بمعنى بر سر پاى نشستن ( 12 ) - براند : خواهم راند ، عطف برخواهم نبشت ( 13 ) - علىحده : ممتاز و تنها ، مأخوذ از علىحدة عربى ، مركب از على حرف جر وحدة ( - وحدة ) بمعنى تنها و يگانه شدن