تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
ويژه ( 21 ) - غلام سرائى : يا غلام خانگى ، غلامى كه به اندرون پادشاه اجازه رفتن داشت ( 22 ) - حاجب [ على ] ايل ارسلان : حاجب على قريب معروف بحاجب بزرگ . نيز نگاه كنيد به صفحهء 4 شمارهء ( 19 ) ( 23 ) - زعيم الحجاب : بفتح اول رئيس و مهتر حاجبان يا حاجب بزرگ - حجاب بضم اول جمع حاجب ( 24 ) - بكتغدى : بضم تاء مركب است از كلمه بك بمعنى بزرگ و تغدى بمعنى زاده در تركى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ص 68 ( 1 ) - بوعلى كوتوال : سرهنگ بوعلى كوتوال غزنين ( 2 ) - رايت : درفش ( 3 ) - استطلاع : آگاهى و اطلاع خواستن و بررسيدن و استخبار ، مصدر باب استفعال ( 4 ) - درهم آميخت : درهم و مخلوط شد ، باسم جمع ( ) لشكرگاه فعل مفرد و گاه فعل جمع اسناد داده مىشد ( 5 ) - معنى جمله : كار فيصله يافت و سخن يك‌جهت و بىخلاف شد ( 6 ) - محاربت : با يكديگر جنگ كردن ، مصدر باب مفاعله ( 7 ) - پسر كاكو : ابو جعفر محمد ، براى توضيح نگاه كنيد به صفحهء 13 شمارهء ( 2 ) ( 8 ) - عقبه حلوان : بفتح اول و دوم جاى دشوار برآمدن بر كوه يا گردنهء حلوان ( 9 ) - براثر : بدنبال ( 10 ) - خواب نبينند : بطمع خام نيفتند ص 69 ( 1 ) - اقتضا : مخفف اقتضاء طلب كردن ، مصدر باب افتعال ( 2 ) - همه مرادها حاصل گشته : در حالى كه تمام خواستها بدست آمده است ، جملهء حاليه بحذف « است » همچنين است وضع جملهء بعد ( 3 ) - هوا : بمعنى دوستى و هواخواهى ( 4 ) - نامهء توقيعى : نامه با امضاء و نوشتهء مختصر پادشاه ، موصوف و صفت نسبى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 6 ) ( 5 ) - احمد بن الحسن : نگاه كنيد به صفحهء 53 شمارهء ( 12 ) ( 6 ) - جنكى : در صفحه‌هاى پيش ديديم كه جنكى پاسبان زندان خواجه احمد است بنابراين در اينجا يا اضافه قلعه است بنام پاسبان و يا از باب تأخير مسند اليه است و مستقيم آن چنين است كه جنكى به قلعت بازداشته بود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - نواخت : مكرمت و انعام و خاطرنوازى اسم معنى ( مصدر مرخم ) ( 8 ) - سالار هندوستان : فرمانده سپاه هند ، عطف بيان يا بدل اريارق - حاجب سالار هندوستان در زمان سلطان محمود غزنوى كه مسعود در زمان سلطنت ويرا مثال داد تا ببلخ برود ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 9 ) - شايع : آشكار و فاش : اسم فاعل از شيوع ( 10 ) - مستفيض كند : فاش سازد ، مستفيض اسم فاعل از استفاضه بمعنى فاش شدن خبر و سخن ، مصدر باب استفعال از مجرد فيض ( 11 ) - گشته باشد : بيقين گشته است ، ماضى نقلى مؤكد ( 12 ) - تبانى : بفتح تا و تشديد ياء بمعنى كاه‌فروش . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، تبن بكسر اول و سكون دوم بمعنى كاه ( 13 ) - معنى دو جمله : تا به آن شهر و كشور نيك و پسنديده كه خدايش نگه داراد ، درآيند ( 14 ) - قضيت مراد : بفتح اول و كسر دوم حكم ( قضيهء ) مطلوب ( 15 ) - مواهب :