بريدى : شغل صاحب بريد ، منصبى نظير رياست پست امروز . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 22 ) - انها : مخفف انهاء بمعنى خبر دادن ، مصدر باب افعال
( 23 ) - حضرت : درگاه
( 24 ) - غزو : بفتح اول و سكون دوم جنگ كردن با كفار
( 25 ) - صلوات . . . : درودهاى خدا بر او باد
( 26 ) - اعقاب : بفتح اول و سكون دوم فرزندان و پسران و پسماندگان جمع عقب
( 27 ) - امضا : اجراء ، مصدر باب افعال
( 28 ) - مدافعت : مسامحه و دفع الوقت و درنگى ، مصدر باب مفاعله
( 29 ) - مهمل ماند : مصدر مرخم ، مهمل ماندن بمعنى فروگذاشتن و ترك كردن
( 30 ) - فالعياذ . . . : پناه بر خدا
( 31 ) - مكاشفت : دشمنى آشكار ورزيدن ، مصدر باب مفاعله
( 32 ) - وزر : بكسر اول و سكون دوم گناه و بزه
( 33 ) - و بال : بفتح اول سختى و عذاب و ناگوارى و سرانجام بد
( 34 ) - به دو بازگردد : به او راجع شود يعنى بر عهده و گردن او خواهد بود
( 35 ) - مجاملت : به نيكى رفتار كردن ، رفتار جميل ورزيدن ، مصدر باب مفاعله
ص 67
( 1 ) - راه رشد : طريق راستى و رستگارى و صلاح
( 2 ) - بنديد : همانا نديد ، تقديم حرف تأكيد بر حرف نفى
( 3 ) - دست بر رگ وى نهاده بودند : بر وى تسلط يافته و او را به اختيار خود درآورده بودند ؛ اين تعبير مكرر درين كتاب مىآيد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 4 ) - وجوب : بضم اول سزاوار بودن
( 5 ) - عشوه : بكسر اول در اينجا بمعنى « فريب » در سياق فارسى
( 6 ) - اقتصار : بسنده كردن ، مصدر باب افتعال
( 7 ) - نهاد : بكسر اول قرارداد و مواضعه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - اصحاب بريد : جمع صاحب بريد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 66 شماره ( 21 )
( 9 ) - معنى جمله : يعنى انصاف نخواهند داد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 10 ) - حلوان : بضم اول و سكون دوم شهرى بوده است بزرگ و پرنعمت در انتهاى حدود شهر بغداد ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 11 ) - شعار ما :
بكسر اول نشان و علامت و علم و كلماتى كه طريقه و آئين ما را نمودار سازد
( 12 ) - خطبه بگردانيده : خطبه نماز جمعه را از نام برادر ما باسم ما بدل كرده است
( 13 ) - بگردانيده :
مقصود آنكه از فرمانبردارى برادر ما آنان را منصرف كرده است
( 14 ) - عزيمت : بفتح اول و كسر دوم قصد و آهنگ
( 15 ) - لوا : مخفف لواء بمعنى درفش و علم خرد
( 16 ) - نعوت : بضم اول جمع نعت بمعنى وصف ستوده و ستايش و ثنا ، در اينجا مراد القاب
( 17 ) - كرامات : بفتح اول جمع كرامت در اينجا بمعنى اشياء نفيس و گرانبها كه به ارمغان فرستاده شود
( 18 ) - سرهنگ على عبد اللّه : همان على دايه يا على عبيد اللّه است ، نگاه كنيد به صفحهء 43 شمارهء ( 21 ) و لغتنامهء دهخدا
( 19 ) - ابو النجم اياز : اياز اويماق غلام محبوب و سالار عزيز سلطان محمود و از هواداران مسعود
( 20 ) - خاصه خادم : پيشخدمت يا خدمتگزار
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 137
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٣٧