تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
( 17 ) - ملاطفات : بضم اول جمع ملاطفه در اينجا بمعنى ملطفه يا نامهء خرد ( 18 ) - ديدار كردنى به سزا : ملاقاتى شايسته و نيك درخور ، قيد روش و تأكيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 32 شمارهء ( 5 ) ( 19 ) - ممالحت : نمك‌خوردگى و هم‌سفرگى ، مصدر باب مفاعله ( 20 ) - منادى حق : ندا دهندهء حق ، كنايه از پيك اجل يا مرگ ( 21 ) - معنى جمله : با آسوده‌دلى عمر به پايان برند ( 22 ) - دو مهتر بازگذشته : دو سرور از جهان رفته ، موصوف و صفت - گويا مقصود امير محمود است و طغان خان برادر قدر خان كه پيش از قدر خان سلطنت تركستان داشت و با امير محمود دوستانه رفتار مىكرد . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ص 65 ( 1 ) - دير سالها : ساليان بسيار ( 2 ) - مدروس : كهنه‌شده و ناپديد ، فراموش گشته و متروك ، اسم مفعول از درس ( 3 ) - تكلف : رنج چيزى كشيدن ، رنج بر خود نهادن ، مصدر باب تفعل ( 4 ) - بر : بار و ميوه ( 5 ) - اقتضا : طلب كردن و تقاضا نمودن ، مصدر باب افتعال ( 6 ) - بناهاى افراشته : عمارتهاى سر به آسمان كشيده و بلند ( 7 ) - كورى : به كنايه مراد سيه‌روزى و اندوه و غم و رسوائى ( 8 ) - ده‌دلى : پريشانى و پراكندگى خاطر ( 9 ) - يكى : متحد و يگانه ، صفت نسبى از يك ( 10 ) - اصلح ، نيكوتر و شايان‌تر ، افعل تفضيل ، توفيق موصوف ( 11 ) - و ذلك . . . : آن بدست وى است و نيكى همه نيز ( 12 ) - ادام . . . : خداوند عزت وى را پيوسته و بر دوام داراد ( 13 ) - معنى جمله : عالمى را نگاهداشته و به تصرف آورده ، جملهء حاليه بحذف « بوديم » ( 14 ) - مىبرانديشيديمى : انديشه مىكرديم ، ماضى استمرارى مؤكد با دو نشان استمرار ( مى ، ى ) ( 15 ) - گردن برافراشته : سربلند كرده بودند از روى فخر ، ماضى بعيد بحذف فعل معين « بودند » جملهء حاليه ( 16 ) - دستها برداشته : دست بدعا بلند كرده بودند ، ماضى بعيد بحذف « بودند » ، جملهء حاليه ( 17 ) - مدينة السلام : نام ديگر بغداد است ، لقبى است كه منصور خليفه به بغداد داده است . . . ( لغت‌نامهء دهخدا ) ( 18 ) - غضاضت : بفتح اول خوارى و تحمل مكروه و ناخوش‌آيند و كم گرديدن مرتبه ( 19 ) - اذناب : بفتح اول و سكون دوم جمع ذنب يعنى دم و در اينجا بمعنى سفله و دون است . گويا مقصود از اين تعريض ديالمه بغداد است . در اين سال كه مسعود ذكر مىكند امير ديلمى بغداد جلال الدولة ابو طاهر بن بهاء الدولة بوده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 20 ) - جوار : بكسر اول زنهار و امان و مجاورة ، مصدر باب مفاعله ( 21 ) - در حال : در وقت و بىدرنگ ( 22 ) - تسكين وقت : آرام بخشيدن به وضع در آن هنگام ( 23 ) - درين آخرها : در پايان روزگار زندگانى خود ، در اين اواخر ( 24 ) - معنى جمله : خوى و طبع او دگرگون شد ( 25 ) - سستى : ضعف و فتور ( 26 ) - اصالت راى : بفتح اول نيكوئى راى و ثبات انديشه ( 27 ) - دست يافت : مسلط و چيره شد ( 28 ) - معنى جمله : بخلاف راستى