و واقع از ما رنجشى اظهار كرد
( 29 ) - طبع بشريت : خوى و طبيعت انسانى يا بشرى
ص 66
( 1 ) - ماند : گذاشت ، بوجه متعدى به كار رفته
( 2 ) - روم : در اصطلاح مسلمين و مورخان اسلامى مراد از روم آسياى صغير و توابع آنست ( لغتنامهء دهخدا )
( 3 ) - طولا و عرضا : بدرازا و پهنا ، قيد
( 4 ) - گشاده آمده است : مفتوح شده است ، ماضى نقلى مجهول - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « و آنچه . شايد : هندوستان ، آنچه گشاده آمده است . يعنى آنچه از هندوستان تاكنون فتح شده است »
( 5 ) - يله كنيم : بفتح اول واگذاريم و رها كنيم
( 6 ) - معنى جمله :
براى آنكه بدست بيگانه نيفتد
( 7 ) - معنى جمله : يعنى از حيث اعزاز مقامى بزرگتر از خليفتى ( جانشين بودن ) براى او قائل شويم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - به تعزيت : به شكيبائى و صبر خواندن ( برادر را در مرگ پدر )
( 9 ) - صلاح ذات البين : بفتح اول نيك گشتن حال ميان دو يا چند تن تا رنجش با لفت و مهر مبدل شود ، اصلاح ذات البين بيشتر گفته مىشود
( 10 ) - مصرح : آشكارا و صريح ، اسم مفعول از تصريح ، قيد روش و وصف
( 11 ) - مر ما را همانا ما را - مر : حرفى است مفيد تأكيد و حصر
( 12 ) - برانداخته بايد : بايد برانداخت و از ميان برداشت ؛ به نظر مىرسد كه « برانداخته » گاه به صورت مصدرى و بمعنى مصدرى به كار مىرفته چنان كه هنوز هم در محاورهء فارسى زبانان افغانستان شنيده مىشود ، گفته نتوانم بجاى گفتن نتوانم يا نتوانم گفت ؛ در صفحهء 101 تاريخ بيهقى چاپ 1350 آمده است : گفتم من بدانستم كه نامه چون نبشته بايد ، يعنى بايد نبشت
( 13 ) - معنى جمله :
از آن ما شود
( 14 ) - زرادخانه : بفتح اول سلاحخانه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 12 )
( 15 ) - اشتربار : به اندازه بار يك شتر ، شتربار يا اشتروار و از اين قبيل است خروار
( 16 ) - تركى : بضم اول و سكون دوم اسب و اسب تركى ، نوعى اسب ، ستور تاتارى منوچهرى گويد :
عمارى از بر تركى تو گفتى * كه طاووسيست بر پشت حواصل
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 17 ) - خياره : بكسر اول گزين يا برگزيده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 22 )
( 18 ) - منابر : بفتح اول جمع منبر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 25 شمارهء ( 12 )
( 19 ) - سكه درم و دينار : مهر مسكوك زرين و سيمين يا زر و سيم مسكوك
( 20 ) - طراز : بفتح اول نقش و نگار جامه ، علم جامه و مطلق آرايش و زينت مجازست ، يراق و حاشيه ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 21 ) - بريد : بفتح اول و كسر دوم ، ظاهرا اصل آن از كلمه لاتينى وردوس
Veredous
گرفته شده بمعنى چارپاى چاپار و اسب چاپار و سپس بمعنى پيك بعدها به اداره و دستگاه چاپار و عاقبت بر منزلى كه بين دو مركز چاپار است اطلاق گرديد . . . صاحب