تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
يادآورى كرده‌اند « كذا و قاعدة بدعا و لا عجبا » ( 2 ) - فرا : حرف اضافه بمعنى « به » ( 3 ) - عبرت : بكسر اول پند و اعتبار ( 4 ) - فال : پيش‌بينى و عاقبت‌گوئى ( 5 ) - خير خيرها : كارهاى باطل و بيهوده و از روى جهل و نادانى ، صفت جانشين موصوف ( 6 ) - و المقدر . . . : بودنى بود ، و آنچه خداى توانا و بزرگ فرمان داد به زودى باشد ؛ ايزد ما را از خواب بىخبران بنعمت‌بخشى خود بيدار گرداناد ( 7 ) - حرم : بضم اول و فتح دوم جمع حرمة بمعنى اهل و عيال و حرم مرد و پردگى و عفيف ( 8 ) - حره ختلى : عمهء سلطان مسعود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 12 ) ( 9 ) - نهادنى : درخور مواضعه و قرارداد بستن ، صفت مركب از نهادن + ى پسوند لياقت و لزوم ( 10 ) - رفته آيد : فعل مضارع مجهول بمعنى پيموده شود ، رفتن به دو وجه به كار مىرود الف - لازم : على رفت ب - متعدى : على اين راه را رفت ( پيمود ) ، عبارت بيهقى را چنين تأويل توان كرد : آنگاه ( راه ) سوى غزنين رفته آيد ( پيموده شود ) ، در اين جمله « راه » كه نايب فاعل و مسند اليه است بقرينهء حالى محذوف است ( 11 ) - عين صواب : حقيقت راستى و كنه و خالص آن ، مضاف و مضاف اليه ( 12 ) - ركابدار : قاصد و سوار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 23 ) ( 13 ) - ركاب عالى : موكب و الا ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 12 شمارهء ( 18 ) ( 14 ) - از بهر عقد و عهد را : براى بستن پيمان و معاهده ( 15 ) - نسخت : نسخه يا رونوشت و سواد ( 16 ) - قدر خان : بفتح اول و دوم يوسف بن هارون بغراخان پادشاه آل افراسياب كه در ماوراءالنهر حكومت داشت ( 17 ) - طرفه : بضم اول و سكون دوم شگفت و نادر و غريب و عجيب ص 64 ( 1 ) - حريش : بفتح اول و كسر دوم نام جد اعلاى اين بو القاسم است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - نمط : بفتح اول و دوم طريقه و گونه ( 3 ) - ديگرست : گونهء ديگر باشد ( 4 ) - گيرد : آغاز كند ( 5 ) - پهناى كار چيست : بزرگى و اهميت و عظمت آن چه اندازه است ( 6 ) - تهذيبهاى محمودى : موصوف و صفت نسبى - تهذيب : پيراستن و اصلاح كردن و تربيت نمودن ، مصدر باب تفعيل ( 7 ) - مقرر : ثابت و معلوم و واضح و آشكار و محقق ، اسم مفعول از تقرير ( 8 ) - احمد : مراد ابو القاسم بن احمد بن حسن ميمندى ( 9 ) - نشسته آمد : بنشست ، نگاه كنيد به صفحهء 10 شمارهء ( 16 ) - معنى جمله : باد غرور حسودان فرونشست و ترك تكبر كردند ( 10 ) - معنى جمله : سواد و رونوشتى برداشتم ( 11 ) - معنى جمله : چنان كه سواد و رونوشت ساير نامه‌ها را برمىداشتم ( 12 ) - معنى جمله : براى جاودانى كردن نام و شهرت بو نصر آوردم ( 13 ) - معنى جمله : اگر خداوند توانا و بزرگ خواهد ( 14 ) - بسم اللّه . . . : بنام ايزد بخشندهء بخشاينده ، پس از عنوان نامه و درود دعا ( 15 ) - سپرند : بكسر اول و فتح دوم پيمودن و طى كردن ( 16 ) - وفاق : بكسر اول موافقت بمعنى سازگارى و همراهى و سازش و يكدلى