تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
سرخ پوشيده بود ( 17 ) - خدمت : سلام و احترام ( 18 ) - معنى جمله : ما را گريه گرفت ( 19 ) - ما : مرجع ضمير ما « من و يارم » كه در چند سطر پيشامد مىباشد ( 20 ) - ترانه : رباعى ، دوبيتى ، براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به لغت‌نامهء دهخدا ( 21 ) - بديهه : بجاى بر بديهه يعنى بىانديشهء پيش ، قيد روش - بديهه : بفتح اول بىانديشه آمدن سخن ( 22 ) - پيرهن خويش : به كنايه مراد از خويشان نزديك خود يا باصطلاح از بطانهء تو ( 23 ) - زمانى نيك : مدتى زياد ص 62 ( 1 ) - ديدار : مرئى و پديدار ، صفت مشتق از مادهء فعل ماضى ( ديد ) + ار ( پسوند ) نظير گرفتار بمعنى مفعولى ( 2 ) - نيز : از آن پس ، ديگر ، قيد زمان ( 3 ) - در ساعت : در وقت و بىدرنگ ( 4 ) - پايه : پله و زينه ( 5 ) - قوم : كسان و خويشان و اهل و عيال ( 6 ) - قوم : گروه ( 7 ) - فضولى : بضم اول بلفضول يا فضول ، آنكه به كار بيهوده پردازد و در كار ديگران بىجهت دخالت ورزد ، در عربى فضول بمعنى به كار بيهوده پرداختن و ياوه‌گوئى است ( 8 ) - زال : پير سپيدموى ، بيشتر بر زن پير اطلاق مىشود ، خاقانى فرمايد :
از خون دل طفلان سرخاب‌رخ آميزد * اين زال سپيد ابرو وين مام سيه‌پستان
( نقل از آنندراج ) ( 9 ) - مادر مرده و ده درم وام : مثلى بوده است معروف كه دربارهء كسى گويند كه يكى از نزديكان خود را از دست داده و بجاى يافتن ارث ناگزير از پرداخت وام خويشاوند درگذشته باشد ( 10 ) - دريافتم : ديدار كردم و يافتم ( 11 ) - أ يعود . . . : اى خيمه‌ها آيا روزگار ( بخت و دولت ) ما بازميگردد يا پس از رفتن و سپرى شدن هيچ راهى بسوى آن نيست ( 12 ) - الحق : براستى ، قيد تأكيد ( 13 ) - صوت : بفتح اول و سكون دوم آواز و لحن و آهنگ ( 14 ) - معنى جمله : ولى براى آن ماندم و توقف كردم ( 15 ) - نشانده بود : بازداشته و فروگرفته بود ( 16 ) - كافر نعمت : ناسپاس و حق ناشناس ، صفت تركيبى ( 17 ) - معنى جمله : در سال هفتم از هنگام آغاز كردن بنگارش اين تاريخ ( 18 ) - اصوات نادر : آوازها و آهنگهاى طرفه و جالب و شگفت و بىنظير ( 19 ) - مجلس : بزم و انجمن ، در اينجا مجلس بجاى مجلسى به كار رفته است - معنى جمله : كمتر بزمى بود كه من اين ترانه را در آن نمىخواندم ص 63 ( 1 ) - معنى دو بيت : بىوفائى شما كارى نوپديد و شگفت نيست ولى پيمان بسربردن شما از نوپديدترين رسمهاى تازه است ، در پيمان‌شكنى شما شأنى نيست و كار بزرگى نباشد ، امر مهم در طمع من و گرويدنم به گفتار دروغ و نيرنگهاست - مرحوم دكتر فياض در حاشيه