تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
( اهل حرم ) ( 12 ) - عمارى : بفتح اول هودج مأخوذ از عماريه بتشديد ياء يا عماريه بتشديد ميم و ياء ( 13 ) - حاشيت : كسان و همدمان و خدم و حشم ( 14 ) - علىاىّحال : بهر حال ( 15 ) - بازجست : جستجو و بازخواست ، اسم ( مصدر مرخم ) ( 16 ) - ليثى : صحيح آن لبيبى است نگاه كنيد به صفحهء 276 يادنامهء ابو الفضل بيهقى چاپ مشهد ( 17 ) - دسكره : بنا بتحقيق ياقوت بمعنى زمين هموار است . چند شهر را بدين نام مىناميده‌اند و معلوم نيست كه مقصود شاعر در اينجا كدام است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 18 ) - قنطره : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم پل بزرگ ( 19 ) - قسوره : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم شير بيشه ص 61 ( 1 ) - يكسره : همدست و متفق ( 2 ) - رهرو : عابر و گذرى يا رهگذر ( 3 ) - نادره : بىنظير و يگانه و گرانمايه و با قدر و قيمت مؤنث نادر ( 4 ) - زده شد : غارت شد و به سرقت رفت ( 5 ) - سوزيان : مخفف سود و زيان بمعنى نفع و ضرر ، اسم مركب ( 6 ) - احمد ارسلان : از خدمتگزاران بزرگ امير محمد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 26 ) ( 7 ) - شهر بند : زندانى يا حبس نظر در يك شهر ، صفت مركب ساخته‌شده از مادهء فعل امر بمعنى مفعولى ، نظامى فرمايد :
حصار فلك بركشيده بلند * درو كردى انديشه را شهر بند
( نقل از آنندراج ) ( 8 ) - وى : مرجع ضمير « امير محمد » است ( 9 ) - و ناصرى و بغوى : گويا هر دو واو زائد است ( حاشيهء نفيسى بنقل دكتر فياض ) اين داستان از قسمتهاى مبهم و مشكل اين كتاب است . . . ( نقل از حاشيهء مرحوم دكتر فياض ) ( 10 ) - وفا را : براى اظهار وفا و پيمان بسربردن ( 11 ) - جنگل‌آباد : اصطخرى و ابن حوقل هر دو در شرح مسافات بين بست و غزنه منزلى را به نام جنگل‌آباد ذكر مىكنند كه از تگين‌آباد و منزل فاصله داشت . . . ( نقل از عبد الحى حبيبى ص 150 يادنامهء ابو الفضل بيهقى چاپ دانشگاه مشهد سال 1350 ) ( 12 ) - كور والشت : گويا صحيح آن گور والشت باشد ، در صفحهء 151 يادنامهء ابو الفضل بيهقى نيز آمده است « بالشتان اكنون هم به همين نام بين ولايت تيرى و كوهستان جنوب شرقى غور افتاده است . . . و اين همين گور والشت بيهقى است كه در نسخ خطى طبقات ناصرى گور - و الشت و غور و الشت ضبط گرديده و بين تگين‌آباد و منديش‌غور واقع بود » ( 13 ) - راه بتافتند : تغيير مسير دادند و راه را برگرداندند ( 14 ) - نردبان پايه‌هاى بىحد و اندازه : پلكانى بيشمار شبيه به پله‌هاى نردبان ( 15 ) - برتوانستى شد : مىتوانست بر رود يا صعود كند ( 16 ) - قباى ديباى لعل پوشيده : جملهء حاليه بحذف « داشت » يعنى در حالى كه قباى حرير