تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
( 10 ) - مشرف كرده بودند : به جاسوسى و تفتيش گماشته بودند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 52 شمارهء ( 18 ) ( 11 ) - مىشمرد : فعل مضارع اخبارى بجاى انشائى بشمرد - معنى جمله : تا نفسهاى او را شماره كند يعنى سخت او را زير نظر بگيرد ( 12 ) - ضمان : بفتح اول پذيرفتن و پذيرفتگارى كردن و در عهده شدن و كفالت ( 13 ) - كه : موصول متعلق است به « ناجوانمرد » يعنى و آن ناجوانمرد كه امير يوسف او را چنين عزيز مىداشت ، اين ضمان بكرد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - ذكر . . . : ياد كرد بازماندهء احوال امير محمد ، خداى از وى خشنود باد ، پس از آنكه دستگير و در بند شد تا آنكه از دژ كوهتيز به دژ منديش برگردانده شد ( 15 ) - در باب : شايد كه « و در باب » ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 16 ) - فروگرفتن : بازداشت كردن ( 17 ) - حركت كند : فعل مضارع است كه بجاى « حركت كرد » به كار رفته است و اين شيوه معهود است ، چنان كه گوئيم پيامبر مىفرمايد يعنى فرمود يا فرموده است ( 18 ) - آن تاريخ : آن بخش از تاريخ كه داستان حاجب على قريب بود ص 58 ( 1 ) - بازشوم : بازروم و بازگردم ( 2 ) - قوال : بفتح اول و تشديد دوم سرودگوى و خنياگر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 22 ) ( 3 ) - معنى جمله : به ماهيى شباهت داشتيم ( 4 ) - از آب بيفتاده : صفت مركب بمعنى فاعلى ، ماهى موصوف ، همچنين است در خشكى مانده ( 5 ) - بينوا گشته : بىساز و برگ شده ، جملهء حاليه بحذف « بوديم » ( 6 ) - دل نمىداد : دل ما راضى نمىشد ، حافظ فرمايد :
در شگفتم كه درين مدت ايام فراق * برگرفتى ز حريفان دل و دل مىدادت
ص 28 ديوان غزليات خواجه حافظ ، بكوشش نگارنده ( 7 ) - زاستر : به سكون سوم و فتح چهارم مخفف ز آن‌سوتر بمعنى دور تر ( 8 ) - شويمى : بشويم بمعنى برويم ، فعل مضارع انشائى ( 9 ) - روشنائى : روشنى در اينجا مراد نور اميد ( 10 ) - رفتيمى : مىرفتيم ، ماضى استمرارى ( 11 ) - را : حرف اضافه بمعنى « در » براى ظرفيت يعنى در وقت نماز شام ( 12 ) - نيكو داشت : حسن مراقبت و مواظبت ( 13 ) - به زيادت بود : در افزونى و بيشى بود ( 14 ) - شير مرغ : كنايه از چيز كمياب و نادر و محال ( 15 ) - خرسندتر : شادمان‌تر - لختى بمعنى اندكى قيد براى خرسندتر ( 16 ) - خضراء : بفتح اول و سكون دوم مؤنث اخضر بمعنى سبز ، افعل وصفى ، در اينجا مراد جاى پرگل‌وسبزه نظير حدائق معلقه و شايد همان باشد كه به فارسى « چمن باغ » گفته مىشد ، در صفحهء 657 تاريخ بيهقى چاپ 1350 آمده است امير رضى اللّه عنه بدان خضرا آمد كه بر زبر ميدان است ، روى بدشت شابهار و بايستاد و نماز عيد كرده آمد و رسم قربان بجاى آورده شد ، نيز نگاه كنيد به مقالهء نگارنده در صفحهء 164 يادنامهء ابو الفضل بيهقى چاپ مشهد سال 1350 و صفحهء 265
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 130 | محمد بن حسين البيهقي