تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
است . . . ولى نويسندگان هندى معاصر آن را
Janki
ضبط كرده‌اند . . . گويا از طرف او ( محمود ) قلعهء كالنجر را در كشمير بدست داشته است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 12 ) - احمد بن حسن : ابو القاسم احمد بن حسن ميمندى در سال 401 به وزارت محمود رسيد و در سال 415 از وزارت عزل شد و در يكى از دژهاى هندوستان محبوس ماند تا محمود درگذشت و مسعود وى را باز به وزارت خواند ( 13 ) - بگشايد : از بند و حبس رها كند ( 14 ) - وى : مرجع ضمير و « جنكى » است ( 15 ) - ازيرا بر ايشان فرستاده آمد : نزد آنان ( خواجه احمد و جنكى ) بدان سبب فرستاده شد ( 16 ) - تنگ حال : تهيدست و مفلس و تنگدست ، نظامى فرمايد :
ور دم نزدم چو تنگ حالان * دانى لغت زبان لالان
( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 17 ) - تأديب : ادب آموختن و تربيت كردن ، مصدر باب تفعيل ( 18 ) - مكافات : پاداش دادن ( 19 ) - سخت كافى : نيك كارگزار و با كفايت و بسنده ص 54 ( 1 ) - بيند : مصلحت بداند ( 2 ) - مىآيد : فعل مضارع اخبارى بجاى مضارع انشائى « ببايد » ( 3 ) - استى : بجاى بودى ، مركب از است + ى كه در افعال انشائى ( تمنى ) افزوده مىشد - معنى جمله : كاش مانند توده تن بودى ولى نيست ؛ سعدى فرمايد :
اى كاشكى ميان منستى و دلبرم * پيوندى اين چنين كه ميان من و غمست
( 4 ) - راست آيد : صواب باشد ( 5 ) - به كار مشغول بايد بود : همانا به كار مشغول باش ، افعال دوگانه ، مسند مركب ، نايب از امر مؤكد حاضر ( 6 ) - شفقت : بفتح اول و دوم و سوم مهربانى و دلسوزى ( 7 ) - اعزاز : گرامى داشت ، مصدر باب افعال از مجرد عزت ( 8 ) - معنى جمله : مسعود بو نصر را رفته رفته در مجلس خاص و براى چاره‌جوئى در كارها دعوت مىكرد ( 9 ) - كمان قصد : تشبيه صريح ( 10 ) - عصبيت : بفتح اول و دوم و كسر سوم تعصب و حميت و طرفدارى و حب مذهب و خويشاوندى - معنى جمله : بو سهل كمان بدخواهى و تعصب را زه بربست و آمادهء تيراندازى ساخت ( 11 ) - معنى جمله : بدگوئى او به هيچ‌گونه مؤثر نشد ( 12 ) - جايگاه : حد و درجه ( 13 ) - استد : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم گرفت ، مصدر آن استدن ( ستدن ) ( 14 ) - هستى : فعل شرطى مضارع سوم شخص مفرد بجاى « باشدى » به كار رفته است ( 15 ) - معنى جمله : كارگزارى او براى ما بهتر از اين مال باشد ، فعل « هستى » از جملهء جزاء بقرينهء اثبات در جملهء شرط حذف شده است ( 16 ) - همداستان : موافق و راضى ( 17 ) - نيز : ديگر ، از اين پس ، قيد زمان ( 18 ) - ما : مرجع ضمير « مسعود » است ( 19 ) - او : مرجع ضمير بو العلاء است ( 20 ) - به حمد . . . : با سپاسگزارى