است . . . ولى نويسندگان هندى معاصر آن را
Janki
ضبط كردهاند . . . گويا از طرف او ( محمود ) قلعهء كالنجر را در كشمير بدست داشته است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - احمد بن حسن : ابو القاسم احمد بن حسن ميمندى در سال 401 به وزارت محمود رسيد و در سال 415 از وزارت عزل شد و در يكى از دژهاى هندوستان محبوس ماند تا محمود درگذشت و مسعود وى را باز به وزارت خواند
( 13 ) - بگشايد : از بند و حبس رها كند
( 14 ) - وى : مرجع ضمير و « جنكى » است
( 15 ) - ازيرا بر ايشان فرستاده آمد : نزد آنان ( خواجه احمد و جنكى ) بدان سبب فرستاده شد
( 16 ) - تنگ حال : تهيدست و مفلس و تنگدست ، نظامى فرمايد :
ور دم نزدم چو تنگ حالان * دانى لغت زبان لالان
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 17 ) - تأديب : ادب آموختن و تربيت كردن ، مصدر باب تفعيل
( 18 ) - مكافات : پاداش دادن
( 19 ) - سخت كافى : نيك كارگزار و با كفايت و بسنده
ص 54
( 1 ) - بيند : مصلحت بداند
( 2 ) - مىآيد : فعل مضارع اخبارى بجاى مضارع انشائى « ببايد »
( 3 ) - استى : بجاى بودى ، مركب از است + ى كه در افعال انشائى ( تمنى ) افزوده مىشد - معنى جمله : كاش مانند توده تن بودى ولى نيست ؛ سعدى فرمايد :
اى كاشكى ميان منستى و دلبرم * پيوندى اين چنين كه ميان من و غمست
( 4 ) - راست آيد : صواب باشد
( 5 ) - به كار مشغول بايد بود : همانا به كار مشغول باش ، افعال دوگانه ، مسند مركب ، نايب از امر مؤكد حاضر
( 6 ) - شفقت : بفتح اول و دوم و سوم مهربانى و دلسوزى
( 7 ) - اعزاز : گرامى داشت ، مصدر باب افعال از مجرد عزت
( 8 ) - معنى جمله : مسعود بو نصر را رفته رفته در مجلس خاص و براى چارهجوئى در كارها دعوت مىكرد
( 9 ) - كمان قصد : تشبيه صريح
( 10 ) - عصبيت : بفتح اول و دوم و كسر سوم تعصب و حميت و طرفدارى و حب مذهب و خويشاوندى - معنى جمله : بو سهل كمان بدخواهى و تعصب را زه بربست و آمادهء تيراندازى ساخت
( 11 ) - معنى جمله : بدگوئى او به هيچگونه مؤثر نشد
( 12 ) - جايگاه : حد و درجه
( 13 ) - استد : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم گرفت ، مصدر آن استدن ( ستدن )
( 14 ) - هستى : فعل شرطى مضارع سوم شخص مفرد بجاى « باشدى » به كار رفته است
( 15 ) - معنى جمله : كارگزارى او براى ما بهتر از اين مال باشد ، فعل « هستى » از جملهء جزاء بقرينهء اثبات در جملهء شرط حذف شده است
( 16 ) - همداستان :
موافق و راضى
( 17 ) - نيز : ديگر ، از اين پس ، قيد زمان
( 18 ) - ما : مرجع ضمير « مسعود » است
( 19 ) - او : مرجع ضمير بو العلاء است
( 20 ) - به حمد . . . : با سپاسگزارى