و اطلاع يافتن بر چيزى و خبر دادن
( 21 ) - دلو : بفتح اول و سكون دوم آوند آبكش - معنى جمله : خواجهء وى ( سپاه سالار غازى ) از پا درآمد و سعيد صراف نيز هم ( در دلو آسياى روزگار افتاد و خرد شد يعنى از پا درآمد ) ؛ سعدى فرمايد :
ما بين آسمان و زمين جاى عيش نيست * يك دانه چون جهد ز ميان دو آسيا
( 22 ) - معنى دو جمله : سعيد گرفتار مصائب روزگار شد و گاه ترقى مىكرد و گاه از مقام خود تنزل مىيافت
( 23 ) - معنى جمله : تا پس از ارجمندى و بلندى قدر نگهبان دجله شد ( مقصود اين است كه به كارى ناچيز و بىقدر وى را گماشتند )
( 24 ) - خمسين : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم پنجاه مراد سال چهارصد و پنجاه هجرى است چنان كه امروز هم مىگوئيم سال 65 و مقصود ما سال 1365 است
( 25 ) - مولتان : بضم اول شهرى است ميان قندهار و لاهور ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 26 ) - خواجه عميد عبد الرزاق : پسر بزرگ خواجه احمد حسن ميمندى كه به وزارت سلطان مودود غزنوى نيز رسيد و در سال 441 درگذشت
( 27 ) - بيغوله : پيغوله بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم كنج و گوشهء خانه
( 28 ) - دم قناعتى گرفته : بضم اول به دنبالهء خرسندى چنگ درزده ( يا دامن قناعت گرفته ) ، جمله حاليه بحذف « است » ، فعل معين
( 29 ) - شمايان : جمع شما ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 42 - شماره ( 12 )
( 30 ) - ان . . . : اگر خداى متعال خواهد
( 31 ) - خير خير : بكسر خاء و سكون ياء بيهوده و بىسبب و به نادانى ، قيد روش و وصف ، كمال اسماعيل گويد :
او مىكند مسوده شعر را بياض * من مىكنم مسودهء شعر خير خير
( 32 ) - معنى بيت : زبان نگاه دار و نگوئى تا گرفتار نشوى ، همانا بلا بر گفتار گماشته است
( 33 ) - معنى بيت : همانا چون جوانان ناآزموده بتدبير كارها پردازند نه پيران جهانديده ، در هريك از امور تباهى و رخنهاى بينى
ص 53
( 1 ) - معنى جمله : جاى بعض نيست چه در همه آن تباهى خواهى ديد
( 2 ) - وزير بو سهل زوزنى : باحتمال قوى كلمهء « وزير » غلط نسخههاست چون اين مرد وزير نبوده است . . .
( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - استخفاف : سبك شمردن و خوار داشتن ، مصدر باب استفعال
( 4 ) - اكنون بعاجل الحال : اين زمان بىدرنگ و برفور
( 5 ) - رايض : رامكننده و رياضتدهنده ( اسب )
( 6 ) - در زبان گرفتند : عيب گفتن و به زبان گرفتن و بههمهكس كس گفتن
( 7 ) - معنى جمله : بخشايش آوردن هنگام توانائى نيك پسنديده است
( 8 ) - اذا ملكت . . . : چون توانا شدى ، نيكوئى و گذشت كن
( 9 ) - بهرام نقيب : بهرام كه سركردهء گروهى از سپاهيان بود نيز نگاه كنيد صفحهء 7 شمارهء ( 17 )
( 10 ) - مثال توقيعى : بكسر اول فرمان با امضاء و نوشتهء سلطان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 7 شماره ( 6 )
( 11 ) - جنكى : لغت هندى