بلكه كمتر از هيچ
( 13 ) - عتابى : بفتح اول و تشديد دوم عمرو بن كلثوم العتابى شاعر و كاتب دورهء عباسى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 14 ) - مرحوم دكتر فياض نوشتهاند « اين صورت نسبتا صحيحترى است كه در نسخهها ديده مىشود و بازهم مغلوط است ، قطعه در جهشيارى چاپ مصطفى القاص 262 چنين است :
دعينى تجئنى ميتتى مطمئنة * و لم اتجشم هول تلك الموارد
فان رفيعات الامور مشوبة * بمستودعات فى بطون الاساود »
اينك ترجمه دو بيت : اى زن مرا بگذار تا مرگم آرام فراز آيد ، من ترس اين موارد ( پايگاههاى بلند ) را تحمل نمىكنم . همانا مقامهاى و الا بزهر در شكم ماران بزرگ سياه به وديعه نهاده ، آلوده است
( 15 ) - بزرگامردا : چه بزرگ مردى باشد ، الف پسوند براى مبالغه و تكثير در وصف
( 16 ) - پسر رومى : ابن الرومى شاعر عصر عباسى درگذشته به سال 284 معاصر معتضد
( 17 ) - اذا ما . . . : چون خدا بر تو جامهء تندرستى پوشد و از روزى حلال گوارا بهرهمندى دهد ، پس بر حال مالداران غبطه مخور ، چه همانا روزگار به اندازهاى كه به آنان مىدهد ، بازمىستاند ، سعدى هم فرمايد :
تباهتر گسلى هر چه خوبتر بندى * نزارتر شكنى هر چه خوشتر آرائى
از لحاظ رسم الخط قوت صحيح است نه قوة ، نگاه كنيد به صفحهء 749 يادنامهء ابو الفضل بيهقى ، مقالهء ابو القاسم حبيب اللهى استاد دانشگاه مشهد
( 18 ) - شناسا : شناسنده و آگاه و واقف
( 19 ) - پاك : همه و يكسره و به تمامى قيد براى خواب كردار - معنى بيت :
زندگانى اين جهان شيوهء خواب دارد و مرگ مايهء انتباه است و اين حقيقت را كسى مىداند كه دلى آگاه دارد .
ص 50
( 1 ) - به جايگاه بد : در حكم بد يا در محل بدى
( 2 ) - تيمار : غمخوارى و فكر و انديشه
( 3 ) - هموار : آسوده ، قيد وصف و روش - معنى بيت : در اين جهان چگونه آسوده مىنشينى ( يا آسوده منشين ) كه كارش هموار و يكسان نيست و دستخوش تغير و تقلب است
( 4 ) - دانش او : چنان كه مرحوم دكتر فياض حدس زدهاند ظاهرا صحيح « كنش او » است
( 5 ) - خوب ديدار : زيباچهره ، صفت تركيبى - معنى بيت : رفتار جهان زشت و ديدارش زيباست آرى بدكارى نكوروى است
( 6 ) - به روزگار : بسبب مكر زمانهء غدار
( 7 ) - ضمير بندگان :
بفتح اول راز نهانى بندگان
( 8 ) - معنى دو جمله : آنجا كه اسرار فاش شود يعنى در حسابگاه قيامت جمع خواهند شد - پسوند ياء در آخر « جايى » ياى تعريف است و « كه » موصول
( 9 ) - بهانهء خردمندان : عذر و دستآويز
( 10 ) - زبان فراكسى كردن : زبان به خردهگيرى و عيبجوئى بر كسى گشودن يا زبان در كسى دراز كردن
( 11 ) - امير