تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
ظاهرا به كنايه يعنى آن مال مختصر ، چه در نظر بلند پادشاه هر چه باشد اندك مىنمايد - مرحوم دكتر فياض در حواشى نوشته‌اند : محتمل است « خزانه » بوده است بقرينهء چند سطر بعد ( 8 ) - قلعت شادياخ : شادياخ هم اسم شهر نشابور است و هم نام قريه‌يى در بلخ چنان كه در معجم البلدان آمده است . ظاهرا در اينجا معنى دوم مقصود است ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 9 ) - عاقبت‌نگر : پايان نگر يا آخربين ( 10 ) - مگر : همانا ، قيد تأكيد ( 11 ) - بسم اللّه : بنام خدا ، ولى در اينجا در سياق فارسى از اصوات يا شبه جمله است بمعنى آغاز كن و بشتاب و برو ( 12 ) - راه كردند : راه باز كردند و راه دادند ( 13 ) - مرتبه داران : مأموران تشريفات ، نيز نگاه كنيد ص 37 شماره ( 12 ) ( 14 ) - عبدوس : بفتح اول و سكون دوم شايد مخفف عبد القدوس باشد كه از نزديكان و معتمدان مسعود بود و بقول بيهقى « خلوتهاى امير ( مسعود ) با وى و عبدوس بيشتر مىبود » ص 150 تاريخ بيهقى تصحيح مرحوم دكتر فياض چاپ 1324 ( 15 ) - براثر : بدنبال ( 16 ) - بيستگانى : مواجب لشكريان و جيره و ماهيانهء نوكران و هر چيزى كه به جهت ايشان مقرر كرده باشند ( برهان قاطع ) - اين كلمه را به عربى العشرينيه گويند و شايد پولى بوده است به وزن بيست مثقال ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 17 ) - عاصىگونه : سركش مانند و شبه نافرمان ( 18 ) - گريخته : گريزان يا به حالت فرار قيد حالت يا حال ص 49 ( 1 ) - بنده على : على عطف بيان يا بدل بنده ( 2 ) - شوربا : آبگوشت ، معنى لفظ بلفظ آن ، « شور آش » است و از اين قبيل سركه با ( سبكبا ) وجوبا ، از لحاظ دستورى اسم مركب ( 3 ) - تازه‌روئى : گشاده‌روئى و خوشروئى ( 4 ) - معنى دو جمله : يعنى اگر چيزى براى ميهمانان كم دارى ، بگو تا خدمتكاران ما فراهم كنند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 5 ) - استوار كرده بودند سخت در بند كشيده بودند ( 6 ) - معنى عبارت : باد در قفس - ريح فى القفص كنايه است از چيز باطل بىحقيقت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - راست كرده بودند : پنهانى قرار گذاشته بودند ( 8 ) - اينك : اينجا و اكنون حاضر است ، از لحاظ دستورى از اصواتست متضمن قيد يا فعل و قيد ( 9 ) - موزه : بضم اول نوعى كفش و پاىافزار بلند ساق ، انورى فرمايد :
چون ز ابرام لبم دست ملك فارغ شد * گفت بختم خنكا ، كفش بنه ، موزه بخواه
( نقل از آنندراج ) ( 10 ) - و كان . . . : اين پايان ديدار با آن دو تن بود ( 11 ) - فريفتگار : بسيار و سخت فريبنده ، صفت فاعلى ، مركب از فريفت ( ماده ماضى ) + گار ( پسوند فاعلى ) ، نظير خواستگار و پروردگار ( 12 ) - به‌هيچ‌چيز شمرد : مقصود اينست كه مقام و فرمانروائى دنيوى هيچ است
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 122 | محمد بن حسين البيهقي