ص 45
( 1 ) - نوآيين : نودولت و نورسيده و رسم بد گذارنده و رسم بد و بدعت ، فردوسى فرمايد :
دو كارست هر دو بنفرين و بد * گزاينده رسمى نوآيين و بد
ص 1679 ج 6 شاهنامه چاپ بروخيم
( 2 ) - بر كار : مسلط بر كارها و متصدى امور و مشاغل
( 3 ) - شرف : بفتح اول و دوم بر امر بزرگ رسيدن از خير يا از شر ، برآمدن بر چيزى - معنى جمله : اگر نه شما به مردن رسيد
( 4 ) - مرا : مرجع ضمير بو نصر مشكان
( 5 ) - معنى جمله : مانند على مرد توانا و شايسته كمتر بعرصهء هستى آيد
( 6 ) - كدخدا : كارگزار و كارساز و مباشر
( 7 ) - بر جاى : زنده و باقى
( 8 ) - خانگيان : جمع خانگى ، مراد اهل خانه يا اهل بيت
( 9 ) - معنى جمله : بدين جهت دستور مفصل به تو ننوشتم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، چه بازماندگان مصلحت كار خويش را به دانند
( 10 ) - اين باب : اين فصل از سرگذشت على
( 11 ) - عدت : بضم اول و تشديد دوم سازوبرگ
( 12 ) - از دل : از صميم دل يا از دل و جان
( 13 ) - عدن :
بفتح اول و سكون دوم هميشه در جائى بودن ، اقامت - جنات عدن : بهشتهاى جاى اقامت جاويد يا بهشت جاودان ، اين تركيب مأخوذ است از قرآن كريم از جمله در آيهء 9 سورهء مؤمن ( 40 )
( 14 ) - معنى جمله : كارها بدست غازى انجام مىگرفت و تمشيت مىيافت
( 15 ) - على دايه : على ابن عبيد اللّه صادق كه در نيشابور به خدمت مسعود آمد و از سرداران محمود غزنوى بود و در سال 423 به خواهش احمد بن حسن ميمندى به سپاهسالارى خراسان رسيد ( نقل باختصار از لغتنامهء دهخدا )
( 16 ) - درحال : در آن هنگام و در وقت
( 17 ) - مسعوديان : هواداران مسعود جمع مسعودى
ص 46
( 1 ) - ديوان رسالت : دبيرخانه يا دار الانشاء سلطنتى ، ديوان مكاتبات يا رسائل ، ديوان انشاء
( 2 ) - باد : مجازا نخوت و خودبينى و تكبر و خودپسندى
( 3 ) - اسفزار : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم ، شهرى است در نزديك هرات ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 4 ) - بنه : بار و اسباب و رخت و سامان
( 5 ) - دمادم : ظاهرا دمادم بضم دال كه بمعنى متعاقب و پى در پى است ( برهان ) در اينجا مناسبتر باشد ، اگر چه دمادم بفتح دال نيز قابل احتمال است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 6 ) - نولطفى : لطفى تازه
( 7 ) - ذىالقعده :
بفتح يا كسر قاف نام يكى از ماههاى حرام - قعده بفتح اول بمعنى يكبار نشستن
( 8 ) - سخت پگاه : پيش از صبح بسيار زود
( 9 ) - دهليز : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم دالان و دالانه
( 10 ) - از اين سراى گذشته : جز از اين سرا يا گذشته از اين سرا يا از اين سراى كه بگذرى
( 11 ) - بودى : پيش مىآمد و اتفاق مىافتاد
( 12 ) - خدمت كردند : احترام