گزاردند
( 13 ) - آگنده بود : پر بود
( 14 ) - زهر خنده : خنده از روى خشم ، خندهء تلخ
( 15 ) - خندهء فراخ : خندهء سخت با دهان گشاده ، قهقهه
( 16 ) - الا : در اينجا حرف ربط است براى استدراك بمعنى لكن - معنى جملهها : هيچگاه قهقهه او را نشنيدم لكن او را تنها متبسم ديدهام
( 17 ) - تبسم : لبخند و لبخند زدن ، مصدر باب تفعل از مجرد
( 18 ) - صعب مردى بود : مردى سخت اهل جد بود نه اهل هزل و مزاح
( 19 ) - فروشده بود : در خود فرورفته بود و غمگين و گرفته بود
( 20 ) - دررفتند : بدرون رفتند و وارد شدند
( 21 ) - رواق : بكسر اول پيشخانه يا پيشگاه خانه
( 22 ) - خانهء بهارى : جاى اقامت در ايام بهار ، مربع
( 23 ) - عم :
عمو ، عطف بيان يا بدل يوسف
( 24 ) - نشسته و ايستاده : دو جملهء حاليه بحذف « بودند » فعل معين ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 32 شمارهء ( 7 )
( 25 ) - دست برآورد : دست بلند كرد
( 26 ) - عقد :
بكسر اول و سكون دوم گردن بند و رشتهء مرواريد
( 27 ) - دينار سياه دارى : ظاهرا مقصود سكههاى زرى بوده است كه بانعام به حاجبان سياه جامه داده مىشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 20 شمارهء ( 6 )
( 28 ) - از جهت وى : براى سلطان
ص 47
( 1 ) - برابر خوارزمشاه : متمم فعل « بنشست » كه در آخر جمله مىآيد يعنى حاجب بزرگ زمين بوسه داد و برابر خوارزمشاه بنشست ، برابر در اينجا بمعنى معادل است چون در دو طرف تخت نشسته بودند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 2 ) - محال : بضم اول باطل و خطا
( 3 ) - بنده على : على عطف بيان يا بدل بنده
( 4 ) - چشمزخم : آزار و نقصانى كه از اثر نظر بد به كسى و يا چيزى رسد ( لغتنامهء دهخدا ) ، اسم مركب
( 5 ) - دررسيدهاند :
تربيت شدهاند و شايستهء ارجاع كار شدهاند
( 6 ) - فرسودهء خدمت : پير شده و سالخورده در بندگى
( 7 ) - مدت : در اينجا يعنى مهلت عمر ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - معنى جمله : خوارزمشاه به حق اين خيرخواهى مىرسد : فعل مضارع مركب بجاى مضارع ساده ، مصدر آن رسيده آمدن ؛ گاه مصدر ساده را با صفت مشتق از مادهء فعل ماضى و با افزودن « شدن ، آمدن ، نشستن ، كردن » به صورت فعل مركب درمىآورند ، نيز نگاه كنيد به صفحه 10 شمارهء ( 16 )
ص 48
( 1 ) - بدر حاجبسراى : بدر نامى كه پردهدار سراى سلطانى بوده است
( 2 ) - سلاح داران :
نگاهبانان و محافظتكنندگان
( 3 ) - وثاقيان : بضم اول جمع وثاقى . منسوب به وثاق غلامى كه با غلامان ديگر در حجرههائى متصل به سراى سلطنتى منزل داشت و آنان را وثاقيان مىناميدند ( نقل از فرهنگ معين ) - وثاق : بضم اول حجره و سرا و اطاق
( 4 ) - گرمى :
شتاب و تعجيل
( 5 ) - روى ندارد : صواب نيست و مصلحت نباشد
( 6 ) - مىفرمايد : بفرمايد ، فعل مضارع اخبارى بجاى انشائى ( امر غايب )
( 7 ) - خرده : بضم اول ريزهء هر چيز ،
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 121
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٢١