تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
گزاردند ( 13 ) - آگنده بود : پر بود ( 14 ) - زهر خنده : خنده از روى خشم ، خندهء تلخ ( 15 ) - خندهء فراخ : خندهء سخت با دهان گشاده ، قهقهه ( 16 ) - الا : در اينجا حرف ربط است براى استدراك بمعنى لكن - معنى جمله‌ها : هيچ‌گاه قهقهه او را نشنيدم لكن او را تنها متبسم ديده‌ام ( 17 ) - تبسم : لبخند و لبخند زدن ، مصدر باب تفعل از مجرد ( 18 ) - صعب مردى بود : مردى سخت اهل جد بود نه اهل هزل و مزاح ( 19 ) - فروشده بود : در خود فرورفته بود و غمگين و گرفته بود ( 20 ) - دررفتند : بدرون رفتند و وارد شدند ( 21 ) - رواق : بكسر اول پيشخانه يا پيشگاه خانه ( 22 ) - خانهء بهارى : جاى اقامت در ايام بهار ، مربع ( 23 ) - عم : عمو ، عطف بيان يا بدل يوسف ( 24 ) - نشسته و ايستاده : دو جملهء حاليه بحذف « بودند » فعل معين ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 32 شمارهء ( 7 ) ( 25 ) - دست برآورد : دست بلند كرد ( 26 ) - عقد : بكسر اول و سكون دوم گردن بند و رشتهء مرواريد ( 27 ) - دينار سياه دارى : ظاهرا مقصود سكه‌هاى زرى بوده است كه بانعام به حاجبان سياه جامه داده مىشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 20 شمارهء ( 6 ) ( 28 ) - از جهت وى : براى سلطان ص 47 ( 1 ) - برابر خوارزمشاه : متمم فعل « بنشست » كه در آخر جمله مىآيد يعنى حاجب بزرگ زمين بوسه داد و برابر خوارزمشاه بنشست ، برابر در اينجا بمعنى معادل است چون در دو طرف تخت نشسته بودند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - محال : بضم اول باطل و خطا ( 3 ) - بنده على : على عطف بيان يا بدل بنده ( 4 ) - چشم‌زخم : آزار و نقصانى كه از اثر نظر بد به كسى و يا چيزى رسد ( لغت‌نامهء دهخدا ) ، اسم مركب ( 5 ) - دررسيده‌اند : تربيت شده‌اند و شايستهء ارجاع كار شده‌اند ( 6 ) - فرسودهء خدمت : پير شده و سالخورده در بندگى ( 7 ) - مدت : در اينجا يعنى مهلت عمر ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 8 ) - معنى جمله : خوارزمشاه به حق اين خيرخواهى مىرسد : فعل مضارع مركب بجاى مضارع ساده ، مصدر آن رسيده آمدن ؛ گاه مصدر ساده را با صفت مشتق از مادهء فعل ماضى و با افزودن « شدن ، آمدن ، نشستن ، كردن » به صورت فعل مركب درمىآورند ، نيز نگاه كنيد به صفحه 10 شمارهء ( 16 ) ص 48 ( 1 ) - بدر حاجب‌سراى : بدر نامى كه پرده‌دار سراى سلطانى بوده است ( 2 ) - سلاح داران : نگاهبانان و محافظت‌كنندگان ( 3 ) - وثاقيان : بضم اول جمع وثاقى . منسوب به وثاق غلامى كه با غلامان ديگر در حجره‌هائى متصل به سراى سلطنتى منزل داشت و آنان را وثاقيان مىناميدند ( نقل از فرهنگ معين ) - وثاق : بضم اول حجره و سرا و اطاق ( 4 ) - گرمى : شتاب و تعجيل ( 5 ) - روى ندارد : صواب نيست و مصلحت نباشد ( 6 ) - مىفرمايد : بفرمايد ، فعل مضارع اخبارى بجاى انشائى ( امر غايب ) ( 7 ) - خرده : بضم اول ريزهء هر چيز ،