تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
دهخدا ذيل ابو الحسن ) ( 12 ) - بو الحسن كرجى : در دستگاه محمود و مسعود سمت نديمى داشته ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 13 ) - دانشمند نبيه : فقيه نبيه ( 14 ) - معنى دو جمله : آيا كارى در هرات داريد كه بمدد من به انجام رسد و درست شود ( 15 ) - بدرود باش : خدانگهدار و تندرست بمان ( جمله‌اى كه هنگام وداع به زبان آورند ) ( 16 ) - آزار : رنجش ، اسم مصدر از مادهء فعل امر ، مصدر آن آزاردن ( - آزردن ) نظير خوردن و خواردن ( 17 ) - كژىاى : كژيى ، مركب از كژى بمعنى ناراستى و ياى وحدت ( 18 ) - خواستم : قصد كردم ( 19 ) - بيش : ديگر ، از آن پس ، قيد زمان ( 20 ) - مخاطبه‌هاى بافراط : خطابهاى بسيار و محترمانه ( 21 ) - على دايه : على عبيد الله از سرداران محمود غزنوى كه در نيشابور به خدمت مسعود آمد ( 22 ) - معنى جمله : به كنايه يعنى دورو و منافقند ص 44 ( 1 ) - نبايد : بايسته و ضرور نيست - معنى جمله : وجود على در ميان ما بايسته و به كار نيست ( 2 ) - معنى سه جمله : دعوى مىكند كه او همه‌كاره است و از رشك چشم ديدار مرا ندارد ( 3 ) - پيش كنم : روانه كنم يا برانم و پيش اندازم ( 4 ) - غلام انبوه : چاكران زرخريد بسيار ( 5 ) - تبع : بفتح اول و دوم پيرو و پيروان ( 6 ) - نابكار : بدكردار و فسادانگيز ، صفت مركب از پيشوند و اسم ( كار ) ( 7 ) - بىمايه : بىچيز و بينوا و بىارز ( 8 ) - دم كنده : بضم اول مجازا بمعنى شكست خورده و صدمه‌يافتهء انتقام‌جو ( 9 ) - دولت برگشته : بخت برگشته ، تيره بخت ( 10 ) - بننشيند : همانا فرونمىنشيند ، تقديم باى تأكيد بر نون نفى ( 11 ) - سر آن : اصل يا سبب و آغاز آن ( 12 ) - عمر دراز يافته ، دراز زندگانى ، صفت مركب ساخته‌شده از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 528 مرزبان‌نامه شماره ( 6 ) بكوشش نگارنده ، همچنين است حال جملهء معطوف بر اين جمله ( 13 ) - موقوف كنند : بازداشت كنند ( 14 ) - عاجزان : مردم سست و ناتوان و ضعيف النفس ( 15 ) - خداوندزاده : شاهزاده مراد مسعود ( 16 ) - حطام : بضم اول اندك مال دنيا ( 17 ) - بيفتاد : پيش آمد و واقع شد ( 18 ) - توسط : ميانجى كردن ، مصدر باب تفعل ( 19 ) - رجوع : بضم اول بازگشت و مراجعه ( 20 ) - قرار گرفتى : قرار مىگرفت ( 21 ) - نكردم : يله نكردم يعنى رها نكردم ، جزء اول فعل مركب به قرينه حذف شده است ( 22 ) - معنى جمله : همه از ميانهء كار گريختند ( 23 ) - على امير نشان : على شاه بر تخت نشاننده ( 24 ) - حاجب بزرگ : مراد حاجب على قريب كه عطف بيان يا بدل « امير » است ( 25 ) - حديث : سخن ( 26 ) - معنى جمله : روى و راهى ندارد از اين مطالب سخن به ميان آيد ( 27 ) - خود داند : سلطان مسعود پى مىبرد و درمىيابد ( 28 ) - قبضه : بفتح اول و سكون دوم گرفتنگاه شمشير و يك‌مشت از هر چيزى ؛ بقبضه يعنى در دست و تصرف ( 29 ) - صحبت : يارى و معاشرت و همنشينى