دهخدا ذيل ابو الحسن )
( 12 ) - بو الحسن كرجى : در دستگاه محمود و مسعود سمت نديمى داشته ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 13 ) - دانشمند نبيه : فقيه نبيه
( 14 ) - معنى دو جمله : آيا كارى در هرات داريد كه بمدد من به انجام رسد و درست شود
( 15 ) - بدرود باش : خدانگهدار و تندرست بمان ( جملهاى كه هنگام وداع به زبان آورند )
( 16 ) - آزار :
رنجش ، اسم مصدر از مادهء فعل امر ، مصدر آن آزاردن ( - آزردن ) نظير خوردن و خواردن
( 17 ) - كژىاى : كژيى ، مركب از كژى بمعنى ناراستى و ياى وحدت
( 18 ) - خواستم : قصد كردم
( 19 ) - بيش : ديگر ، از آن پس ، قيد زمان
( 20 ) - مخاطبههاى بافراط : خطابهاى بسيار و محترمانه
( 21 ) - على دايه : على عبيد الله از سرداران محمود غزنوى كه در نيشابور به خدمت مسعود آمد
( 22 ) - معنى جمله : به كنايه يعنى دورو و منافقند
ص 44
( 1 ) - نبايد : بايسته و ضرور نيست - معنى جمله : وجود على در ميان ما بايسته و به كار نيست
( 2 ) - معنى سه جمله : دعوى مىكند كه او همهكاره است و از رشك چشم ديدار مرا ندارد
( 3 ) - پيش كنم : روانه كنم يا برانم و پيش اندازم
( 4 ) - غلام انبوه : چاكران زرخريد بسيار
( 5 ) - تبع : بفتح اول و دوم پيرو و پيروان
( 6 ) - نابكار : بدكردار و فسادانگيز ، صفت مركب از پيشوند و اسم ( كار )
( 7 ) - بىمايه : بىچيز و بينوا و بىارز
( 8 ) - دم كنده : بضم اول مجازا بمعنى شكست خورده و صدمهيافتهء انتقامجو
( 9 ) - دولت برگشته : بخت برگشته ، تيره بخت
( 10 ) - بننشيند : همانا فرونمىنشيند ، تقديم باى تأكيد بر نون نفى
( 11 ) - سر آن : اصل يا سبب و آغاز آن
( 12 ) - عمر دراز يافته ، دراز زندگانى ، صفت مركب ساختهشده از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 528 مرزباننامه شماره ( 6 ) بكوشش نگارنده ، همچنين است حال جملهء معطوف بر اين جمله
( 13 ) - موقوف كنند :
بازداشت كنند
( 14 ) - عاجزان : مردم سست و ناتوان و ضعيف النفس
( 15 ) - خداوندزاده :
شاهزاده مراد مسعود
( 16 ) - حطام : بضم اول اندك مال دنيا
( 17 ) - بيفتاد : پيش آمد و واقع شد
( 18 ) - توسط : ميانجى كردن ، مصدر باب تفعل
( 19 ) - رجوع : بضم اول بازگشت و مراجعه
( 20 ) - قرار گرفتى : قرار مىگرفت
( 21 ) - نكردم : يله نكردم يعنى رها نكردم ، جزء اول فعل مركب به قرينه حذف شده است
( 22 ) - معنى جمله : همه از ميانهء كار گريختند
( 23 ) - على امير نشان : على شاه بر تخت نشاننده
( 24 ) - حاجب بزرگ : مراد حاجب على قريب كه عطف بيان يا بدل « امير » است
( 25 ) - حديث : سخن
( 26 ) - معنى جمله : روى و راهى ندارد از اين مطالب سخن به ميان آيد
( 27 ) - خود داند : سلطان مسعود پى مىبرد و درمىيابد
( 28 ) - قبضه : بفتح اول و سكون دوم گرفتنگاه شمشير و يكمشت از هر چيزى ؛ بقبضه يعنى در دست و تصرف
( 29 ) - صحبت : يارى و معاشرت و همنشينى
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 119
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١١٩