ص 42
( 1 ) - هوى : بفتح اول و الف مقصوره در آخر دوستى و هوادارى
( 2 ) - اعداد : آماده گردانيدن ، مصدر باب افعال - معنى دو جمله : اين خلعت بر سبيل تهيه و تمهيد نعمت لازمه است كه بعد از اين داده مىشود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - معنى جمله : حق شايستگى و بزرگوارى آنان را با احترام و دادن هديه ادا كردند
( 4 ) - حشم تگيناباد : بفتح اول و دوم لشكر و چاكران تگيناباد
( 5 ) - توقيع كرد : نشان كرد و امضاء و صحه گذاشت
( 6 ) - ديو سوار :
در اينجا بهطورىكه از قرينهء مقام مستفاد مىشود بايد بمعنى سوار تندرو و چابك باشد . . .
( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، - تازندگان ديوسواران : صفتهاى جمع جانشين موصوف ( گروه ) ، اديب صابر گويد :
روز محشر ضعيف دل گردند * اين قوى گردنان بىجگران
( 7 ) - معنى جمله : و خداوند داناتر است براستى
( 8 ) - معنى عبارت عربى : ذكر آنچه از اين حالها و خبرها سپرى شد براى يادآورى پس از اين و درآمدن سپاه از تگيناباد بهرات و آنچه در اين مدت پيش آمد
( 9 ) - راندن تاريخ : تاريخ نوشتن و توضيح مطالب آن
( 10 ) - اعرابى : تازى بياباننشين يا بتعبير ديگر بيهقى « مردى از عرب » مقصود اينست كه سوار عربنژاد بوده است
( 11 ) - داد : فاعل اين فعل « حاجب على قريب » است كه از سياق كلام استنباط مىشود
( 12 ) - شمايان : جمع شما ، فرخى فرمايد :
قوم را گفتم چونيد شمايان بنبيد * همه گفتند صوابست صوابست صواب
( 13 ) - ماندم : گذاشتم و رها كردم
( 14 ) - فريضه : بفتح اول و كسر دوم واجب و سزاوار
( 15 ) - ملك : بضم اول و سكون دوم پادشاهى
( 16 ) - سخت بشرح : نيك مشروح و مفصل ، قيد روش و وصف
( 17 ) - بر اثر ايشان : بر پى ايشان
( 18 ) - از عرب مردى : مراد همان « اعرابى » است كه چند سطر پيش ذكر آن رفته است
ص 43
( 1 ) - نمودهام : بيان كردهام
( 2 ) - بر حكم فرمان : بموجب امر
( 3 ) - امروز و فردا : امروز يا فردا ؛ و حرف ربط بمعنى « يا »
( 4 ) - رفته باشيد : بيقين برويد ، فعل امر مؤكد ، مفرد آن رفته باش
( 5 ) - ساقه : بنگاه لشكر يا مؤخر آن و پسينان لشكر
( 6 ) - معنى جمله : هر كسى سر خويش گرفت و بانتظار كس نماند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 7 ) - روىشناس :
سرشناس و وجيه ، صفت مركب از مادهء فعل امر بمعنى مفعولى
( 8 ) - يله كردند : رها كردند - معنى جمله : بار و بنه را رها كردند تا سبكبار همراه حاجب باشند
( 9 ) - تفت : بفتح اول و سكون دوم شتابان و بتعجيل ، قيد وصف و روش
( 10 ) - حركت خواست كرد : نزديك شد كه حركت كند
( 11 ) - بو الحسن عقيلى : نديم مسعود ابن محمود غزنوى ( نقل از لغتنامهء