تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
ص 42 ( 1 ) - هوى : بفتح اول و الف مقصوره در آخر دوستى و هوادارى ( 2 ) - اعداد : آماده گردانيدن ، مصدر باب افعال - معنى دو جمله : اين خلعت بر سبيل تهيه و تمهيد نعمت لازمه است كه بعد از اين داده مىشود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 3 ) - معنى جمله : حق شايستگى و بزرگوارى آنان را با احترام و دادن هديه ادا كردند ( 4 ) - حشم تگيناباد : بفتح اول و دوم لشكر و چاكران تگيناباد ( 5 ) - توقيع كرد : نشان كرد و امضاء و صحه گذاشت ( 6 ) - ديو سوار : در اينجا به‌طورىكه از قرينهء مقام مستفاد مىشود بايد بمعنى سوار تندرو و چابك باشد . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، - تازندگان ديوسواران : صفتهاى جمع جانشين موصوف ( گروه ) ، اديب صابر گويد :
روز محشر ضعيف دل گردند * اين قوى گردنان بىجگران
( 7 ) - معنى جمله : و خداوند داناتر است براستى ( 8 ) - معنى عبارت عربى : ذكر آنچه از اين حالها و خبرها سپرى شد براى يادآورى پس از اين و درآمدن سپاه از تگيناباد بهرات و آنچه در اين مدت پيش آمد ( 9 ) - راندن تاريخ : تاريخ نوشتن و توضيح مطالب آن ( 10 ) - اعرابى : تازى بيابان‌نشين يا بتعبير ديگر بيهقى « مردى از عرب » مقصود اينست كه سوار عرب‌نژاد بوده است ( 11 ) - داد : فاعل اين فعل « حاجب على قريب » است كه از سياق كلام استنباط مىشود ( 12 ) - شمايان : جمع شما ، فرخى فرمايد :
قوم را گفتم چونيد شمايان بنبيد * همه گفتند صوابست صوابست صواب
( 13 ) - ماندم : گذاشتم و رها كردم ( 14 ) - فريضه : بفتح اول و كسر دوم واجب و سزاوار ( 15 ) - ملك : بضم اول و سكون دوم پادشاهى ( 16 ) - سخت بشرح : نيك مشروح و مفصل ، قيد روش و وصف ( 17 ) - بر اثر ايشان : بر پى ايشان ( 18 ) - از عرب مردى : مراد همان « اعرابى » است كه چند سطر پيش ذكر آن رفته است ص 43 ( 1 ) - نموده‌ام : بيان كرده‌ام ( 2 ) - بر حكم فرمان : بموجب امر ( 3 ) - امروز و فردا : امروز يا فردا ؛ و حرف ربط بمعنى « يا » ( 4 ) - رفته باشيد : بيقين برويد ، فعل امر مؤكد ، مفرد آن رفته باش ( 5 ) - ساقه : بنگاه لشكر يا مؤخر آن و پسينان لشكر ( 6 ) - معنى جمله : هر كسى سر خويش گرفت و بانتظار كس نماند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - روىشناس : سرشناس و وجيه ، صفت مركب از مادهء فعل امر بمعنى مفعولى ( 8 ) - يله كردند : رها كردند - معنى جمله : بار و بنه را رها كردند تا سبكبار همراه حاجب باشند ( 9 ) - تفت : بفتح اول و سكون دوم شتابان و بتعجيل ، قيد وصف و روش ( 10 ) - حركت خواست كرد : نزديك شد كه حركت كند ( 11 ) - بو الحسن عقيلى : نديم مسعود ابن محمود غزنوى ( نقل از لغت‌نامهء
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 118 | محمد بن حسين البيهقي