تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
و مرو الرود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - تازه گشت : حادث شد و پديد آمد ( 10 ) - معنى القاب : ياريگر دين خدا ، نگهبان بندگان خدا ، كينه‌كش از دشمنان خدا ، پشتيبان خليفهء خدا ، فرمانرواى گرويدگان ( 11 ) - ناطق : گويا ( 12 ) - معنى القاب : دست راست دولت و امانتدار كيش و سامان‌بخش دين و پناهگاه اسلام و مسلمانان و دوستدار فرمانرواى گرويدگان ( 13 ) - مفوض كرد : واگذار كرد ، مفوض اسم مفعول از تفويض مصدر باب تفعيل ( 14 ) - طارم : بفتح سوم ناحيه‌ايست ميان قزوين و گيلان ( 15 ) - معنى جمله : براى تو نگاه بدارد و از تو بازنستاند ( 16 ) - حشمت : شكوه و قدرت ( 17 ) - لونى ديگر : بفتح اول و سكون دوم ، گونه‌اى ديگر ، موصوف و صفت ( 18 ) - كوشك مبارك : بضم اول و سكون دوم و سوم كاخ فرخنده ( 19 ) - عيدى كرد : جشن اسلامى فطر را برگزار كرد ( 20 ) - باغ عدنانى : گويا منسوب است به ابى عامر عدنان بن محمد الضبى كه در اواخر عهد سامانيان رئيس هرات بوده است . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 21 ) - سرهنگان تفاريق : سركردگان دسته‌هاى جداگانه و مختلف لشكر - تفاريق : بفتح اول جمع تفريق بمعنى جدا جدا كردن ، مصدر باب تفعيل ( 22 ) - خيلتاش : بفتح اول و سكون دوم فراش و سپاهى ، ولى در اينجا به نظر مىرسد چنان كه مرحوم دكتر فياض اشاره كرده‌اند : گويا رتبهء مخصوصى بوده است در طبقه‌بندى لشكرى ( نقل از صفحهء 6 تاريخ بيهقى چاپ سال 1324 ) ص 41 ( 1 ) - نشاط فرمايد : رامش كند ( 2 ) - زخمه گرفتند : بفتح اول و سكون دوم مضراب در دست گرفتند و به نواختن پرداختند ( 3 ) - نشاط : بفتح اول شادمانى ( 4 ) - كار مىساختند : كارها را سروسامان مىدادند و آماده مىشدند و تهيه مىديدند ( 5 ) - چاشتگاه : هنگام چاشت يا نزديك ظهر ( 6 ) - در وقت : بىدرنگ ، در حال ( 7 ) - يكرويه شد : فيصله يافت و بىمعارض شد ( 8 ) - متابعت : پيروى كردن ، مصدر باب مفاعله ( 9 ) - رعايت كرده آيد : مراعات شود ( 10 ) - نماز ديگر : هنگام نماز عصر يا نماز پسين ، عصر ( 11 ) - بازنماييد : آشكار سازيد و عرضه و اظهار كنيد ( 12 ) - گرانمايه : بيش‌بها ، صفت سرا ( 13 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم تحفه ( 14 ) - خالى كرد : خلوت ساخت ( 15 ) - سياه درپوشانند : جامهء سياه بر تن وى كنند كه لباس رسمى حاجبان بوده است در چند سطر بعد هم اشارتى رفته است ( قباى سياه ) ( 16 ) - بنشستند خالى : در خلوت گرد آمدند ( 17 ) - كلاه دوشاخ : نوعى كلاه مخصوص حاجبان و درباريان غزنوى ، كلاه دو شاخه - در صفحهء 82 ج 2 سبك‌شناسى بهار آمده است « كلاه دوشاخ : كلاهى دو شاخه و آن به منزلهء اجازهء مخصوص بوده است كه مانند امتياز به كسى كه داراى رتبهء مهم والىگرى يا دهقانى يا سپاهىگرى بوده مىدادند »
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 117 | محمد بن حسين البيهقي