تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
بمعنى درفش و علم خرد ( 4 ) - استران موكبى : استرانى كه در كوكبهء رسول بودند ، موصوف و صفت نسبى ( 5 ) - ساخت زر : زين و برگ زرين اسب يا ستام زر ( 6 ) - جل : بضم اول پوشش ستوران ، در عربى حرف دوم آن مشدد است ( 7 ) - برقع : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم روى بند ستور ( 8 ) - زربفت : با زربافته و زرتار ، صفت مركب مفعولى ( 9 ) - گذر : گذرگاه ، اسم مكان ( 10 ) - برسم : رسمانه و به آئين باريابى ( 11 ) - دست‌بوس : دست‌بوسى ، اسم مصدر ( 12 ) - از : حرف اضافه بمعنى از سوى و از جانب ( 13 ) - پيوست : بتقديم رسانيد و عرض كرد ( 14 ) - بر تخت نهاد : بر روى تخت گذاشت ( 15 ) - تحيت : سلام فرستادن بر كسى ، مصدر باب تفعيل - معنى جمله : چون در خواندن به جائى رسيد كه ذكر تحيت امير بود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 16 ) - معنى جمله : بر فرش گسترده بر تخت به نشانهء بزرگداشت و سپاسگزارى بوسه داد ( 17 ) - يك‌دو فصل : يك يا دو بخش ، از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل ترجمهء مختصر ( 18 ) - برآوردند : بيرون آوردند ( 19 ) - جامه‌هاى دوخته و نادوخته : عطف بيان يا بدل خلعتها ( 20 ) - دواج : بضم يا فتح اول نوعى از جامه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 21 ) - دبيقى : بفتح اول و كسر دوم نوعى از قماش باشد در نهايت لطافت ، اصل اين پارچه از دبيق آمده است و آن شهرى بوده است در مصر ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 22 ) - به غايت نادر ملكانه : به نهايت كمياب و شاهانه ، صفت دبيقها ( 23 ) - مصلى بازافگندند : جا نماز گستردند ( 24 ) - معنى جمله : چه يعقوب فرزند ليث نخست بار در هنگام پذيرفتن خلعت خليفه به نشان بزرگداشت چنين كرده بود ( 25 ) - پيش داشتند : تقديم كردند ( 26 ) - حمايل : بفتح اول جمع حماله و حميله بمعنى بند شمشير يا دوال شمشير يا دوال نيام شمشير ( علاقة السيف ) ؛ دوال شمشير و آنچه در براندازند ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) - شمشير حمايل يعنى شمشير داراى حمايل ( 27 ) - آنجا : آن مكان يعنى بغداد ( 28 ) - جامه بگردانيد : جامهء ديگر پوشيد يا تغيير لباس داد ( 29 ) - درويشان : فقيران و نيازمندان ( 30 ) - اهل بساط و خوان : آنان كه شايستگى حضور در مجلس طرب و صرف خوردنى بر سفرهء پادشاه داشتند - خوان : با ثانى معدوله بر وزن نان ، سفرهء فراخ و گشاده ، طبق بزرگ ص 40 ( 1 ) - صلت : بكسر اول و فتح دوم عطا و دهش ( 2 ) - ستام : بكسر اول ساخت و يراق زين اسب ( 3 ) - مرتفع : گرانبها و قيمتى ، اسم فاعل از ارتفاع ( 4 ) - سلخ : بفتح اول و سكون دوم آخر ماه ( 5 ) - نسا : بكسر اول شهرى از خراسان نزديك سرخس و ابيورد ( لغت‌نامهء دهخدا ) ( 6 ) - باورد : بفتح سوم و سكون چهارم همان ابيورد است كه ميان سرخس و نسا قرار داشته ( 7 ) - بادغيس : بكسر غين ولايتى است از هرات ( 8 ) - گنج روستا : ناحيه‌اى ميان بادغيس