بمعنى درفش و علم خرد
( 4 ) - استران موكبى : استرانى كه در كوكبهء رسول بودند ، موصوف و صفت نسبى
( 5 ) - ساخت زر : زين و برگ زرين اسب يا ستام زر
( 6 ) - جل : بضم اول پوشش ستوران ، در عربى حرف دوم آن مشدد است
( 7 ) - برقع : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم روى بند ستور
( 8 ) - زربفت : با زربافته و زرتار ، صفت مركب مفعولى
( 9 ) - گذر : گذرگاه ، اسم مكان
( 10 ) - برسم : رسمانه و به آئين باريابى
( 11 ) - دستبوس :
دستبوسى ، اسم مصدر
( 12 ) - از : حرف اضافه بمعنى از سوى و از جانب
( 13 ) - پيوست :
بتقديم رسانيد و عرض كرد
( 14 ) - بر تخت نهاد : بر روى تخت گذاشت
( 15 ) - تحيت :
سلام فرستادن بر كسى ، مصدر باب تفعيل - معنى جمله : چون در خواندن به جائى رسيد كه ذكر تحيت امير بود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 16 ) - معنى جمله : بر فرش گسترده بر تخت به نشانهء بزرگداشت و سپاسگزارى بوسه داد
( 17 ) - يكدو فصل : يك يا دو بخش ، از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل ترجمهء مختصر
( 18 ) - برآوردند : بيرون آوردند
( 19 ) - جامههاى دوخته و نادوخته : عطف بيان يا بدل خلعتها
( 20 ) - دواج :
بضم يا فتح اول نوعى از جامه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 21 ) - دبيقى : بفتح اول و كسر دوم نوعى از قماش باشد در نهايت لطافت ، اصل اين پارچه از دبيق آمده است و آن شهرى بوده است در مصر ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 22 ) - به غايت نادر ملكانه : به نهايت كمياب و شاهانه ، صفت دبيقها
( 23 ) - مصلى بازافگندند : جا نماز گستردند
( 24 ) - معنى جمله : چه يعقوب فرزند ليث نخست بار در هنگام پذيرفتن خلعت خليفه به نشان بزرگداشت چنين كرده بود
( 25 ) - پيش داشتند : تقديم كردند
( 26 ) - حمايل :
بفتح اول جمع حماله و حميله بمعنى بند شمشير يا دوال شمشير يا دوال نيام شمشير ( علاقة السيف ) ؛ دوال شمشير و آنچه در براندازند ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) - شمشير حمايل يعنى شمشير داراى حمايل
( 27 ) - آنجا : آن مكان يعنى بغداد
( 28 ) - جامه بگردانيد : جامهء ديگر پوشيد يا تغيير لباس داد
( 29 ) - درويشان : فقيران و نيازمندان
( 30 ) - اهل بساط و خوان : آنان كه شايستگى حضور در مجلس طرب و صرف خوردنى بر سفرهء پادشاه داشتند - خوان : با ثانى معدوله بر وزن نان ، سفرهء فراخ و گشاده ، طبق بزرگ
ص 40
( 1 ) - صلت : بكسر اول و فتح دوم عطا و دهش
( 2 ) - ستام : بكسر اول ساخت و يراق زين اسب
( 3 ) - مرتفع : گرانبها و قيمتى ، اسم فاعل از ارتفاع
( 4 ) - سلخ : بفتح اول و سكون دوم آخر ماه
( 5 ) - نسا : بكسر اول شهرى از خراسان نزديك سرخس و ابيورد ( لغتنامهء دهخدا )
( 6 ) - باورد : بفتح سوم و سكون چهارم همان ابيورد است كه ميان سرخس و نسا قرار داشته
( 7 ) - بادغيس : بكسر غين ولايتى است از هرات
( 8 ) - گنج روستا : ناحيهاى ميان بادغيس
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 116
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١١٦