جمع سادة و سادة جمع سيد بمعنى مهتر و پيشوا و لقب فرزند پيامبر
( 16 ) - خداوندان قلم :
ارباب قلم يا دبيران و نويسندگان
( 17 ) - بر جملهاى هر چه نيكوتر : به وضعى و بطريقى هر چه بهتر
( 18 ) - بو محمد هاشمى : از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل رسول ( فرستاده )
( 19 ) - بازشدند : بازرفتند
( 20 ) - مىانداختند : نثار مىكردند و مىريختند
( 21 ) - بازيگر :
هنگامهگير و شعبدهباز و رقاص و مطرب
( 22 ) - رسولدار : مأمور پذيرائى فرستاده ، معادل رئيس تشريفات دربار امروز
( 23 ) - ساخته بودند : آماده و آراسته كرده بودند
ص 38
( 1 ) - از حد و اندازه بگذشته : از اندازه بيرون ، صفت مركب مشتق از مادهء ماضى بمعنى فاعلى ، خوردنى موصوف
( 2 ) - اثناى نان خوردن : در ميان صرف خوردنى - اثنا بفتح اول و سكون دوم مخفف اثناء جمع ثنى بكسر اول و سكون دوم بمعنى ميانه و تا و لا
( 3 ) - بتازى : به زبان عربى
( 4 ) - نزلها : بضم اول و سكون دوم جمع نزل بمعنى آنچه پيش مهمان فرودآينده نهند از طعام و جز آن ، مطلق تحفه
( 5 ) - سيم گرمابه : اجرت گرمابه يا گرمابه بها - گرمابه بها ، گويا انعامى بوده است معمول براى واردين ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 6 ) - امارت : بكسر اول فرمانفرمائى و ولايت و حكومت
( 7 ) - ماند :
همانند باشد يا شباهت دارد
( 8 ) - اندازه بدست دهد : معيار و مقياسى معين فرمايد
( 9 ) - راه من : در اينجا بمعنى راى و روش و رفتار و طريقه
( 10 ) - نعوت : بضم اول جمع نعت بمعنى صفت و لقب
( 11 ) - ساخته كنند : بسازند ، فعل مركب
( 12 ) - مثالها : بكسر اول فرمانها جمع فرمان
( 13 ) - ملكانه : شاهانه ، قيد روش و وصف
( 14 ) - علامتها : علمها
( 15 ) - شارهاى آن : يعنى شارهاى آن علامتها ، شار يا شاره پارچهء بوده است نازك كه بقول صاحب برهان از آن پردهء فانوس مىساختهاند و زنان هند از آن چادر مىكردهاند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 16 ) - رسيده : رسيده بود ، جملهء حاليه بحذف « بود »
( 17 ) - دو روى : دو رسته برابر هم ، دو رويه
( 18 ) - استر : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم قاطر ، حيوانى باركش كه از خر نر و ماديان زايد
( 19 ) - بگذاشته : بگذاشته بودند ، ماضى بعيد بحذف « بودند » به قرينه - معنى جمله : استرها را در دسترس رسول گذاشتند ( تا خلعت و هدايا را بحضور آورد )
( 20 ) - بخواسته : طلب كرده بود . ماضى بعيد بحذف « بود » به قرينه اثبات آن در جملهء معطوف عليه
( 21 ) - خريطههاى ديباى سياه : بفتح اول كيسههاى حرير سياه
ص 39
( 1 ) - جنيبت : كتل و يدك ، در اينجا مراد مركب خاص
( 2 ) - سياه پوشيده : جملهء حاليه بحذف « بود » يعنى در حالى كه رسول جامه سياه بر تن داشت
( 3 ) - لوا : بكسر اول مخفف لواء
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 115
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١١٥