تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
جمع سادة و سادة جمع سيد بمعنى مهتر و پيشوا و لقب فرزند پيامبر ( 16 ) - خداوندان قلم : ارباب قلم يا دبيران و نويسندگان ( 17 ) - بر جمله‌اى هر چه نيكوتر : به وضعى و بطريقى هر چه بهتر ( 18 ) - بو محمد هاشمى : از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل رسول ( فرستاده ) ( 19 ) - بازشدند : بازرفتند ( 20 ) - مىانداختند : نثار مىكردند و مىريختند ( 21 ) - بازيگر : هنگامه‌گير و شعبده‌باز و رقاص و مطرب ( 22 ) - رسول‌دار : مأمور پذيرائى فرستاده ، معادل رئيس تشريفات دربار امروز ( 23 ) - ساخته بودند : آماده و آراسته كرده بودند ص 38 ( 1 ) - از حد و اندازه بگذشته : از اندازه بيرون ، صفت مركب مشتق از مادهء ماضى بمعنى فاعلى ، خوردنى موصوف ( 2 ) - اثناى نان خوردن : در ميان صرف خوردنى - اثنا بفتح اول و سكون دوم مخفف اثناء جمع ثنى بكسر اول و سكون دوم بمعنى ميانه و تا و لا ( 3 ) - بتازى : به زبان عربى ( 4 ) - نزلها : بضم اول و سكون دوم جمع نزل بمعنى آنچه پيش مهمان فرودآينده نهند از طعام و جز آن ، مطلق تحفه ( 5 ) - سيم گرمابه : اجرت گرمابه يا گرمابه بها - گرمابه بها ، گويا انعامى بوده است معمول براى واردين ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 6 ) - امارت : بكسر اول فرمانفرمائى و ولايت و حكومت ( 7 ) - ماند : همانند باشد يا شباهت دارد ( 8 ) - اندازه بدست دهد : معيار و مقياسى معين فرمايد ( 9 ) - راه من : در اينجا بمعنى راى و روش و رفتار و طريقه ( 10 ) - نعوت : بضم اول جمع نعت بمعنى صفت و لقب ( 11 ) - ساخته كنند : بسازند ، فعل مركب ( 12 ) - مثالها : بكسر اول فرمانها جمع فرمان ( 13 ) - ملكانه : شاهانه ، قيد روش و وصف ( 14 ) - علامتها : علمها ( 15 ) - شارهاى آن : يعنى شارهاى آن علامتها ، شار يا شاره پارچهء بوده است نازك كه بقول صاحب برهان از آن پردهء فانوس مىساخته‌اند و زنان هند از آن چادر مىكرده‌اند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 16 ) - رسيده : رسيده بود ، جملهء حاليه بحذف « بود » ( 17 ) - دو روى : دو رسته برابر هم ، دو رويه ( 18 ) - استر : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم قاطر ، حيوانى باركش كه از خر نر و ماديان زايد ( 19 ) - بگذاشته : بگذاشته بودند ، ماضى بعيد بحذف « بودند » به قرينه - معنى جمله : استرها را در دسترس رسول گذاشتند ( تا خلعت و هدايا را بحضور آورد ) ( 20 ) - بخواسته : طلب كرده بود . ماضى بعيد بحذف « بود » به قرينه اثبات آن در جملهء معطوف عليه ( 21 ) - خريطه‌هاى ديباى سياه : بفتح اول كيسه‌هاى حرير سياه ص 39 ( 1 ) - جنيبت : كتل و يدك ، در اينجا مراد مركب خاص ( 2 ) - سياه پوشيده : جملهء حاليه بحذف « بود » يعنى در حالى كه رسول جامه سياه بر تن داشت ( 3 ) - لوا : بكسر اول مخفف لواء