عشق تو مناديى بعالم درداد * تا عالم را بدست شور و شر داد
( 3 ) - هزيمتيان : شكستخوردگان جمع هزيمتى - هزيمتى صفت نسبى از هزيمت
( 4 ) - برزدند : نصب كردند
( 5 ) - نماندند : نگذاشتند
( 6 ) - نيز : از اين پس ، قيد زمان
( 7 ) - احماد :
ستودن ، مصدر باب افعال
( 8 ) - ان . . . : اگر خداى متعال خواهد
( 9 ) - قدس . . . : خداوند روان وى را پاكيزه گرداناد
( 10 ) - كرامت : بفتح اول بزرگداشت و اكرام و انعام
( 11 ) - مصلى : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم و الف مقصوره در آخر نمازگاه ( جاى صلاة ) ، اسم مكان از تصليه
( 12 ) - صدقه : بفتح اول و دوم نياز به درويشان در راه خدا
( 13 ) - القادر باللّه : خليفهء عباسى ( 381 - 422 )
( 14 ) - كرامت : بفتح اول تشريف و خلعت و اشياء نفيس و گرانبها كه به ارمغان دهند
( 15 ) - استقبال او : وى را پذيره شدن ، اضافه مفيد وابستگى مفعولى
( 16 ) - بسيجيدند : آراسته و مهيا شدند و ساز و سامان فراهم كردند
( 17 ) - خوازه : بخاء معجمه و واو معدوله يا ملفوظه قبه را گويند كه در عروسيها زنند براى شادى ، سوزنى گويد :
گر با تو ز خانه سوى كوى آيم * بندند چه خوازها و آئينها
( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - رئيس : مردى وجيه و محتشم از خاندانى بزرگ كه بفرمان سلاطين در هر شهر گمارده مىشد و ميان مردم و عمال ديوان واسطه و ميانجى بود . . . ( فرهنگ معين ) عنوانى براى منصبى نظير حاكم ، سرور و مهتر قوم ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
ص 37
( 1 ) - انار . . . : ايزد حجت و بيان وى را روشن كناد
( 2 ) - معنى جمله : به زمان ديگر بايد گذاشت ، تا اينجا مقول قول رئيس است ، از اين پس باز سخن مردم شهر است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - برآمد : گذشت
( 4 ) - مرادها : خواستهها و مطالب
( 5 ) - بيند :
مصلحت بداند
( 6 ) - رها كند : بگذارد و رخصت دهد
( 7 ) - بوقت : بهنگام و باصطلاح بموقع
( 8 ) - كرامات : بفتح اول جمع كرامت بمعنى تشريف و بزرگداشت
( 9 ) - ببود :
شد ، رودكى « بود » را هم بمعنى « شده » به كار برده است :
كنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم * عصا بيار كه وقت عصا و انبان بود
( 10 ) - قبه : بضم اول گنبد ، بناى گرد برآورده چون گنبد
( 11 ) - شارستان مسجد آدينه : ظاهرا مراد ارگ شهر مجاور مسجد جامع - شارستان : قسمت اصلى شهر كه داراى سورى بوده است يا ارگ شهر
( 12 ) - مرتبهداران : ظاهرا قسمتى از مأمورين تشريفات بوده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 13 ) - پذيره رفتند : باستقبال رفتند
( 14 ) - كوكبه : جماعت مردم و خدم و حشم و سوار و پياده كه پيشاپيش پادشاه و بزرگان آيند
( 15 ) - سادات :