تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
عشق تو مناديى بعالم درداد * تا عالم را بدست شور و شر داد
( 3 ) - هزيمتيان : شكست‌خوردگان جمع هزيمتى - هزيمتى صفت نسبى از هزيمت ( 4 ) - برزدند : نصب كردند ( 5 ) - نماندند : نگذاشتند ( 6 ) - نيز : از اين پس ، قيد زمان ( 7 ) - احماد : ستودن ، مصدر باب افعال ( 8 ) - ان . . . : اگر خداى متعال خواهد ( 9 ) - قدس . . . : خداوند روان وى را پاكيزه گرداناد ( 10 ) - كرامت : بفتح اول بزرگداشت و اكرام و انعام ( 11 ) - مصلى : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم و الف مقصوره در آخر نمازگاه ( جاى صلاة ) ، اسم مكان از تصليه ( 12 ) - صدقه : بفتح اول و دوم نياز به درويشان در راه خدا ( 13 ) - القادر باللّه : خليفهء عباسى ( 381 - 422 ) ( 14 ) - كرامت : بفتح اول تشريف و خلعت و اشياء نفيس و گرانبها كه به ارمغان دهند ( 15 ) - استقبال او : وى را پذيره شدن ، اضافه مفيد وابستگى مفعولى ( 16 ) - بسيجيدند : آراسته و مهيا شدند و ساز و سامان فراهم كردند ( 17 ) - خوازه : بخاء معجمه و واو معدوله يا ملفوظه قبه را گويند كه در عروسيها زنند براى شادى ، سوزنى گويد :
گر با تو ز خانه سوى كوى آيم * بندند چه خوازها و آئينها
( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 18 ) - رئيس : مردى وجيه و محتشم از خاندانى بزرگ كه بفرمان سلاطين در هر شهر گمارده مىشد و ميان مردم و عمال ديوان واسطه و ميانجى بود . . . ( فرهنگ معين ) عنوانى براى منصبى نظير حاكم ، سرور و مهتر قوم ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ص 37 ( 1 ) - انار . . . : ايزد حجت و بيان وى را روشن كناد ( 2 ) - معنى جمله : به زمان ديگر بايد گذاشت ، تا اينجا مقول قول رئيس است ، از اين پس باز سخن مردم شهر است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 3 ) - برآمد : گذشت ( 4 ) - مرادها : خواسته‌ها و مطالب ( 5 ) - بيند : مصلحت بداند ( 6 ) - رها كند : بگذارد و رخصت دهد ( 7 ) - بوقت : بهنگام و باصطلاح بموقع ( 8 ) - كرامات : بفتح اول جمع كرامت بمعنى تشريف و بزرگداشت ( 9 ) - ببود : شد ، رودكى « بود » را هم بمعنى « شده » به كار برده است :
كنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم * عصا بيار كه وقت عصا و انبان بود
( 10 ) - قبه : بضم اول گنبد ، بناى گرد برآورده چون گنبد ( 11 ) - شارستان مسجد آدينه : ظاهرا مراد ارگ شهر مجاور مسجد جامع - شارستان : قسمت اصلى شهر كه داراى سورى بوده است يا ارگ شهر ( 12 ) - مرتبه‌داران : ظاهرا قسمتى از مأمورين تشريفات بوده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 13 ) - پذيره رفتند : باستقبال رفتند ( 14 ) - كوكبه : جماعت مردم و خدم و حشم و سوار و پياده كه پيشاپيش پادشاه و بزرگان آيند ( 15 ) - سادات :