شدند و بهيجان آمدند
( 6 ) - غريو : بكسر اول شور و غوغا و بانگ و فرياد و خروش
( 7 ) - تعبيه : آراستن لشكر ، مصدر باب تفعيل
( 8 ) - ساخته بداشت : مجهز و آماده نگاهداشت
( 9 ) - خلق عامه : مردم عامه يا عوام الناس ، موصوف و صفت
( 10 ) - متوكلا . . . : كار به خدا سپارنده و بر او تكيهكننده
( 11 ) - پيش كار رفت : پذيره كارزار شد و در پيشاپيش صفها ايستاد
( 12 ) - جنگى پوشيده : جامهء جنگى بر تن ، صفت مركب از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى
( 13 ) - در پيش سواران ايستاده : جملهء حاليه بحذف « بودند » بقرينهء حالى
( 14 ) - مخاذيل :
بفتح اول جمع مخذول بمعنى خوار كردهشده ، اسم مفعول از خذلان
( 15 ) - نيرو كردند : زور آوردند و كوشيدند و تلاش كردند
( 16 ) - طرفى نيافتند : بفتح اول و سكون دوم در اين مورد در سياق فارسى « فايده و بهرهاى نبردند » مقصود است
( 17 ) - مانده : كوفته و خسته
( 18 ) - علامت بزرگ : علم بزرگ
( 19 ) - پخته : ورزيده و تجربهآموخته
( 20 ) - هزيمتى هول : شكستى هائل و مخوف - به كار بردن اسم ( هول ) بجاى صفت ( هائل ) براى مبالغه و تأكيد در وصف است ، سعدى فرمايد : گدائى هول را حكايت كنند كه نعمتى وافر اندوخته بود ، ص 268 گلستان بكوشش نگارنده
( 21 ) - بويهى : بضم اول و فتح دوم و سكون سوم منسوب به بويه ، از خاندان بويه
( 22 ) - خياره : بكسر اول برگزيده و مختار ، مزيد عليه خيار عربى ، در سياق فارسى گاه حرفى بر آخر كلمه بىتغيير معنى افزوده مىشود ، چنان كه نصيبه بجاى نصيب در اين بيت :
فيض ازل به زور و زر ار آمدى بدست * آبخضر نصيبهء اسكندر آمدى
ص 597 ديوان غزليات خواجه حافظ ، بكوشش نگارنده
( 23 ) - نيكاسبه : نيك اسب ، دارندهء اسب رهوار و خوب ، صفت نسبى است ، كه از صفت ساخته شده
( 24 ) - بجستند : بگريختند
( 25 ) - دهيد : بزنيد ؛ فعل امر ، فردوسى در داستان رزم رستم با اشكبوس فرمايد :
قضا گفت گير و قدر گفت ده * فلك گفت احسن ملك گفت زه
ص 950 ج 4 شاهنامه چاپ بروخيم
( 26 ) - حشمت : شكوه و ترس
( 27 ) - معنى جمله : به كنايه مقصود آنست كه از اين پس طمع آنان از رى قطع شود
( 28 ) - نيز : ديگر ، قيد زمان
( 29 ) - رخش : بفتح اول و سكون دوم اسب مطلق و نام اسب رستم
( 30 ) - برگذاردند : راندند
ص 36
( 1 ) - گرفتند : آغاز كردند
( 2 ) - منادى فرمود : بضم اول و كسر چهارم ندا درداد . منادى در سياق فارسى گاه بمعنى ندا به كار رفته است ، در صفحهء 183 فيه ما فيه تصحيح فروزانفر آمده است :