تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
پدر مهربان از آن دورى * گرچه رنجيد داد دستورى
( نقل باختصار از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 25 ) - وكلا : بضم اول و فتح دوم مخفف وكلاء جمع وكيل بمعنى مباشر و كارگذار ( 26 ) - هر كرا بازمىخواندند : هر كه داراى اسم و رسم و شهرتى بود ( 27 ) - بگرفتند : بازداشت مىكردند ص 34 ( 1 ) - نظرى نيكو : عنايت و توجهى نيك ( 2 ) - ركاب عالى : مجازا موكب والاى پادشاه ( 3 ) - شاهنشاهيان : وابستگان به شاهنشاه ، شاهنشاه لقب پادشاهان آل بويه از عضد الدولة ببعد ( فرهنگ معين ) - خليفه او را ( عضد الدولة ) بلقب ملك كه آن را به فارسى در آن ايام شهنشاه مىگفتند ملقب ساخته ( نقل از تاريخ ايران تأليف حسن پيرنيا و عباس اقبال ) ( 4 ) - - دل‌انگيز : شورش برانگيز و دلاور و جسور و داوطلب ؛ مرحوم دكتر فياض در حواشى صفحهء 556 تاريخ بيهقى چاپ سال 1350 نوشته‌اند « گويا بمعنى مزدور و ولگرد و بىصاحب باشد » ( 5 ) - حسن سليمان : شحنهء مسعود در رى ( 6 ) - بالا : مكان مرتفع ( 7 ) - ساخته : آراسته بساز و برگ و مجهز ، قيد حالت ، يا حال ( 8 ) - بر اثر وى : بدنبال وى ( 9 ) - نواحى نزديك‌تر : بخشها و كرانه‌هاى نزديكتر به شهر ، فعل ربطى « بودند » بقرينهء حالى از آخر جمله حذف شده است ( 10 ) - مردم او را : گماشتگان و لشكريان وى را ( 11 ) - زوبين آب‌داده : نيزه كوچك بزهر آب داده ( 12 ) - معنى جمله : به او ( فرستاده ) انعامى دادند ( 13 ) - غوغا : بفتح اول مخفف غوغاء بمعنى شرانگيزان و هنگامه‌جويان و اوباش و اراذل ، گاه بمعنى شور و هياهو و مشغله و ستيزه و فرياد و ازدحام ( 14 ) - مغرور آل بويه : فريفتهء بويهى كه از او بنام يكى از شاهنشاهيان نام برد ( 15 ) - خطر : وقع و قدر و اهميت ( 16 ) - اوباش : بفتح اول و سكون دوم ناكسان و ناپروايان جمع وبش بفتح اول و سكون دوم ( 17 ) - از هر جائى فراز آمده : صفت مركب جدا از موصوف بمعنى فاعلى ، موصوف آن اوباش ( 18 ) - حجت گرفت : سخن بازپسين را گفت و اتمام حجت كرد ( 19 ) - نزديك خداى : پيش خداوند ( 20 ) - معذور باشيم : پذيرفته عذر باشيم ( 21 ) - نامزد كردند : معين كردند و روانه ساختند . ص 35 ( 1 ) - راعى : والى و امير و نگاهدارنده ، اسم فاعل از رعايت ( 2 ) - اقتراح : خواستن چيزى از كسى ، مصدر باب افتعال ( 3 ) - بىسر : بىفرمانده و سردار و سرپرست ، صفت گروه ( 4 ) - بغى : بفتح اول و سكون دوم ستم - معنى جمله : ظلم و عدوان را ما نكرديم ، گذاشتيم كه تو بكنى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 5 ) - درجوشيدند : برآشفتند و خشمگين