( 18 ) - ناپسند : . . . كلمهء « پسند » غالبا يا مصدر مرخم است يا بمعنى اسم مفعول ولى در اينجا ظاهرا بمعنى فاعلى است ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ، صفت فاعلى مشتق از مادهء امر
( 19 ) - مظالم : بفتح اول جمع مظلمه بمعنى دادخواهى
( 20 ) - بىحشمت : بىشرم و بيم و پروا
( 21 ) - بيرون مظالم : جز اين مجلس دادخواهى
( 22 ) - معنى جمله : وضع زندانها را گزارش دهند
( 23 ) - محبوسان را پاى : پاى بازداشتگان و زندانيان ، را در اينجا نشان مضافاليهى است ، پا مضاف
ص 33
( 1 ) - تهور : با بىباكى افتادن در كارى
( 2 ) - ملكانه : شاهانه ، صفت نسبى
( 3 ) - معنى جمله :
جا و محلى براى سخن گفتن ديگران نماند ( چه سلطان حق مطلب را بكمال ادا كرد )
( 4 ) - همايون : مبارك و فرخنده ، مركب از هما ( اسم پرندهء خجستهفر ) + يون ( - گون ) پسوند مشابهت ، صفت روز
( 5 ) - ميكائيليان : آل ميكال نام خاندانى قديم به نيشابور و بيهق از احفاد ميكال بن عبد الواحد . . . . و از اين دوده است امير ابو العباس اسماعيل . . . و او رئيس نيشابور بود و املاك خويش وقف بر خيرات و مبرات كرد . . . ( نقل باختصار از لغتنامهء دهخدا )
( 6 ) - برآمدم : تربيت شدم و پرورش و ترقى يافتم
( 7 ) - موقوف : بازداشته و توقيف ، اسم مفعول از وقف
( 8 ) - اجداد : جمع جد بفتح اول پدر پدر ، پدر مادر
( 9 ) - آباء :
پدران جمع اب بفتح اول
( 10 ) - پرگار : بفتح اول و سكون دوم سامان و نظام
( 11 ) - طرق : بضم اول و دوم راهها جمع طريق
( 12 ) - سبل : بضم اول و دوم جمع سبيل بفتح اول بمعنى راه و راه روشن - طرق و سبل وقف يعنى مصرف و موقوف عليه آن ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 13 ) - بگرديده : تغيير يافته و دگرگون و منحرف شده است ، ماضى نقلى بحذف « است » به قرينه جملهء معطوف عليه
( 14 ) - بسيار خلق از ايشان :
بسيار كسان از خاندان ميكائيليان و پيوستگان آنان
( 15 ) - از پرده بيفتادهاند : نابسامان و تنگ حال شدهاند
( 16 ) - بنوا : به سامان و توانگر ، صفت مركب از به پيشوند دارندگى و مصاحبت + نوا ( اسم )
( 17 ) - زنده گردد : احياء شود و آباد گردد
( 18 ) - ارتفاع :
در سياق فارسى بمعنى حاصل و درآمد املاك ، مصدر باب افتعال
( 19 ) - متغلب : بچيرگى تمام دست يا بنده بر چيزى ، مستولى بقهر ، اسم فاعل از تغلب مصدر باب تفعل از مجرد غلبه
( 20 ) - مىكند : مضارع اخبارى بجاى بكند مضارع انشائى ( امر غايب )
( 21 ) - امير ماضى : فرمانرواى درگذشته ، لقب سلطان محمود پس از درگذشت ، پدر ما عطف بيان يا بدل امير ماضى
( 22 ) - آن : ضمير اشاره مرجعش املاك
( 23 ) - از نظر : با انديشه و فكر و مشاهده
( 24 ) - دستورى : رخصت و اجازه - با ياء معلوم است نه ياء مجهول وحدت . . .
نظامى مىگويد :
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 111
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١١١